تفاخرت أنا و صاحبى إلى فلان فأفخرنى عليه . و ضمير إليها راجع به مبهم مفسّر به نعمة براى تفخيم ، مثل قول مرتضى در نهج البلاغه : « يا له مراما ما أبعده » « 1 » ، و مراد حضرت رسالت ، صلّى اللّه عليه و سلّم . و اتّقى فلان بكذا : أى جعله وقاية لنفسه . و مراد از سبع هفت آسمان . و خصوص و خصّ : خاصّ كردن . و وجيه : روىشناس . و زقّ « 2 » : دانه دادن مرغ بچه را بمنقار . و مصراع سادس مطابق آنكه امام غزّالى در رسالهء لدنّيّه از مرتضى روايت كند كه مصطفى ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، زبان مبارك خود در دهان من كرد و در دل من هزار باب علم مفتوح شد و از هر باب هزار باب دگر « 3 » مفتوح گشت . « 4 » و در بعضى نسخ بجاى سامك السّبع « خالق العرش » .
مىفرمايد : من براى فخر مىروم بسوى او و بنفس خود نگاه مىدارم او را ، نعمتى بر من از بلندكنندهء هفت آسمان ، بهآنچه به حقيقت خاصّ كرد مرا به او . نبينى در جاى كارزار مرا در كارزار مانندى ، و مراست پيشى گرفتن در مسلمانى ، در حالى كه كودك بودم و در حالى كه روىشناس « 5 » بودم . و مراست خويشى ، اگر برخيزد بزرگى كه نسبت جويد به او .
دانه داد مرا بعلم ، دانه دادنى كه دران گشتم دانا . و مراست فخر بر مردم بزن خود و پسران او ، پس فخر من به فرستادهء خداست ، چون زن داد به من او را . س :
تا من ز هواى نفس خود « 6 » دور شدم * در هر دوجهان چو چشمهء نور شدم
چون كرد نبى زبان خود در دهنم * در روى زمين بعلم مشهور شدم
لى مقامات ببدر حين حار النّاس فيها * و بأحد و حنين لى صولات تليها
و أنا الحامل للرّاية حقّا أحتويها * و أنا القاتل عمروا يوم حار النّاس فيها
و إذا أضرم حربا أحمد قدّمنيها * و إذا نادى رسول اللّه نحوى « 7 » قلت إيها
و أنا المسقىّ كأسا لذّة الأنفس فيها * هبة اللّه فمن مثلى فى الدّنيا شبيها
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه : خطبهء 221 ، 1 .
( 2 ) .E: ذق .
( 3 ) .C: و از هر باب علم ،G: و از هر باب علمى .
( 4 ) . رسائل الإمام الغزّالىّ 3 : 70 .
( 5 ) .F: روشناس .
( 6 ) .E: - خود .
( 7 ) .C: نجوى .