مىفرمايد : درآمد خبردهندهء مرگ به شب ، پس ترسانيد مرا و بىخواب كرد مرا ، چون آواز برداشت بانگكننده . پس گفتم مرو را ، چون خيال كردم آن چيز را كه آمد : آيا غير فرستادهء خدا « 1 » را گشتى خبر مرگدهنده ؟ پس درست كرد آنچه ترسيدم از آن و باك نداشت ، و بود دوست من سازكار من و جميل من . پس بحقّ خدا كه فراموش نكنم ترا ، اى احمد ، مادام كه برد مرا اشتران سفيد در روزى از روزها و مادام كه گذرم از رودخانه .
و هستم من كه « 2 » هرگاه كه فروآيم از زمين پشتهاى را ، بينم نشانى پيش از خود نو و كهنه .
س :
هرچند كه رفتى و در آغوش نئى * باللّه كه يك زمان فراموش نئى
چون روح تو از حجاب تن يافت خلاص * در ديدهء اهل كشف روپوش نئى
جواد تشظّى الخيل عنه كأنّما * يرون به ليثا عليهنّ ضاريا
من الأسد قد أحمى العرين مهابة * تفادى سباع الأرض منه تفاديا
شديد جرىّ الصّدر نهد مصدّر * هو اللّيث معديّا عليه و عاديا
ليبك رسول اللّه خيل مغيرة * تثير غبارا كالصّبابة كابيا
ليبك رسول اللّه صفّ مقدّم * إذا كان ضرب الهام نقفا تفاليا
جواد : جوانمرد . و تشظّى الشّىء : إذا تطاير شظايا ، و الشّظيّة : الفلقة « 3 » من العصا و نحوها . « 4 » و باء براى تجريد ، أى برؤيته . و إحماء : حمايت كردن . و تفادى : رهائى جستن . و سبع : دد . و نهد « 5 » إلى العدوّ ينهد ( بالفتح ) : أى نهض ، و رجل نهد : أى « 6 » كريم ينهد إلى معالى الأمور . « 7 » و مصدّر : سختسينه . و معدىّ در اصل معدوّ ، ياء را بدل واو ساختند بسبب ثقل ، قال الشّاعر :
و قد علمت عرسى مليكة أنّنى * أنا اللّيث معديّا عليه و عاديا « 8 »
هامش
( 1 ) .A: خداى .
( 2 ) .A: - كه .
( 3 ) .E: الغلقة ،G: العلقة .
( 4 ) . صحاح : 2392 .
( 5 ) .E: - و .
( 6 ) .G: + رجل .
( 7 ) . همان : 545 .
( 8 ) . همان : 2421 .