أحد : جبل بالمدينة . و حنين : رودخانهاى ميان مكّه و طائف و تا مكّه شش منزل است .
و ولى : نزديك شدن . و عمرو : پسر عبد الودّ كه در غزاى خندق بدست مرتضى كشته شد .
و إيه : أى زد فى الحديث . و مصراع سابع اشارت بمشرب عالى كه ناظم را در توحيد بوده و در مصطبهء شوق و مرتبهء « 1 » ذوق بادهء بقا از جام فنا مىنوشيده « 2 » .
مىفرمايد : مرا بود ايستادنها به بدر ، آن هنگام كه سرگردان شدند مردم درو ، و به احد و حنين مرا بود حملهها كه نزديك باشد به آن ايستادنها . و من بردارنده بودم مر علم را بحقّ « 3 » ، گرد بر گرد گرفتم آن را . و من كشنده بودم عمرو را روزى كه سرگردان شدند مردم درو سرگردان شدنى . و چون برافروزد حربى را احمد ، پيش دارد مرا دران ؛ و چون بانگ زند فرستادهء خدا بجانب من ، گويم : زياده كن در سخن . و منم آبدادهشده به كاسهاى كه مزهء جانها دروست . اين عطاى خداست . پس كيست مثل من در دنيا مانسته ؟ س :
از گوهر تيغ ما جهان دارد زين * در ذمّت دين حقوق ما باشد دين
دادند بما از مى وحدت جامى * آن روز كه آمديم از علم به عين
حكايت
چون پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، فتح مكّه فرمود ، متوجّه كفّار هوازن و ثقيف شد و لشكر پيغمبر ده هزار يا دوازده هزار يا شانزده هزار بودند باختلاف روايات و لشكر كفّار چهار هزار بودند « 4 » و در حنين حرب كردند و اوّل مسلمانان غالب گشتند و در وسط مغلوب و متفرّق شدند و على و فضل و عبّاس و ابو سفيان بن حارث بن عبد المطلّب و ربيعة بن حارث و ابو بكر و عمر و اسامة بن زيد پيش رسول اللّه بماندند و پيغمبر مىخواند « 5 » :
أنا النّبىّ لا كذب * أنا ابن عبد المطّلب
و حضرت مرتضى ابو جرول را كه علمدار كفّار بود بقتل آورد و هزيمت بر لشكر كفّار
هامش
( 1 ) .D: مرتبهء شوق و مصطبهء .
( 2 ) .C: مىنوشانيده .
( 3 ) .G: - به حق .
( 4 ) .ADE: بود .
( 5 ) .D: مىگفت .