و إغارة : شتافتن . و إثارة : برانگيختن گرد . و نقف : شكستن سر . و تفالى « 1 » : سر يكدگر بازجستن .
مىفرمايد : جوانمردى كه گريختندى سواران ازو ، گويا كه مىديدند بديدن او شيرى مسلّط بريشان ، شكاركننده از شيرها كه به حقيقت حمايت كند بيشه را به شكوه . رهائى جويند ددهاى زمين ازو رهائى جستنى ؛ سخت دلير سينهاى بزرگوار سختسينه . او شير بود حمله كرده برو و حملهكننده . بايد كه بگريند بر فرستادهء خدا « 2 » سواران شتابنده كه مىانگيزند گردى چون ابر افتاده . بايد كه بگريند بر « 3 » فرستادهء خدا صفّ پيش داشته ، چون بود زدن تارك بشكستن سر يكدگر « 4 » بازجستن . س :
آن شاه كه اسب چرخ را زين كردى * در عرصه پيادهها به فرزين « 5 » كردى
مطلق شد و از قيد بدن گشت خلاص * وان رفت كه راه شرع تعيين كردى
حضرت فاطمه ، عليها السّلام ، مرثيّهء حضرت رسالت ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، به اين قافيه فرمودهاند « 6 » :
ما ذا علىّ من شمّ تربة أحمد * ألّا يشمّ مدى الزّمان غواليا
صبّت علىّ مصائب لو أنّها * صبّت على الأيّام صرن لياليا
مفاخرت به علاقهء فاطمه و حسن و حسين و به شجاعت در بدر و احد و حنين
أنا للفخر إليها و بنفسى أتّقيها * نعمة من سامك السّبع بما قد خصّنيها
لن ترى فى حومة الهيجاء لى فيها شبيها * ولى السّبقة فى الإسلام طفلا و وجيها
ولى القربة إن قام شريف ينتميها * زقّنى بالعلم زقّا فيه قد صرت فقيها
ولى الفخر على النّاس بعرسى و بنيها * ثمّ فخرى برسول اللّه إذ زوّجنيها
هامش
( 1 ) .E: تغالى .
( 2 ) .C: خداى .
( 3 ) .E: - بر .
( 4 ) .A: يكدره .
( 5 ) .A: فرزين .
( 6 ) .C: فرموده .