و أنت يا عين دعى عنّى الكرى * عند الصّباح يحمد القوم السّرى
كرى : خواب . و مصراع اخير مثل .
مىفرمايد : اى نفس ، برخيز ؛ چه به حقيقت برخاست خلايق . اگر خواب كند مردم ، پس خداوند عرش مىبيند . و تو ، اى چشم ، بگذار از من خواب را ؛ نزد « 1 » صباح مىستايند « 2 » قوم رفتن شب را . س :
تا چند چنين بخواب غفلت باشى * مغرور بمال و جاه و « 3 » دولت باشى
برخيز كه كاروان گذشتند همه * فردا كه شود « 4 » بتاب خجلت باشى
استدلال از تكلّم بر شرافت و خساست مردم
من لم يكن عنصره طيّبا * لم يخرج الطّيّب من فيه
أصل الفتى يخفى و لكنّه * من فعله يعرف ما فيه
عنصر : اصل مردم و غير آن . فيه اوّل بمعنى فمه .
مىفرمايد : هركه نباشد اصل او پاك ، بيرون نيايد سخن پاك از دهان او . اصل جوانمرد پنهان باشد ، و ليكن او از كردار او « 5 » شناخته شود آنچه دروست . س :
هركس كه سرشت او باخلاق نكوست * آئين محبّت و وفا دارد دوست
از مردم بد غير بدى چشم مدار * كز كوزه همان برون تراود « 6 » كه دروست
بيان آنكه حرص تابع حياتست و حرمان لازم ممات
و فى قبض كفّ الطّفل عند ولوده * دليل على الحرص المركّب فى الحىّ
و فى بسطها عند الممات مواعظ * ألا فانظرونى قد خرجت بلا شىّ
هامش
( 1 ) .E: به نزد .
( 2 ) .E: ستايند .
( 3 ) .E: - و .
( 4 ) .G: فردا شود و .
( 5 ) .A: + و .
( 6 ) .A: ترايد .