ذنوبى أخاف فأمّا النّجوم « 1 » * فإنّنى من شرّها آمن
« قران » : اجتماع دو كوكب در يك نقطه از دايرهء بروج « 2 » ، و اين حال اگر ميان آفتاب و ماه باشد ، آن را « اجتماع » خوانند و اگر ميان آفتاب و يكى از كواكب خمسهء متحيّره باشد ، آن را « احتراق » آن كوكب گويند . و ازين دو بيت توهّم نكنى كه كواكب را هيچ اثر نيست ، آرى انسان كامل به مرتبهاى مىرسد كه كواكب درو اثر نمىتوانند كرد ، چنانچه شنيده باشى كه بعضى از صحابه زهر خوردند و دريشان اثر نكرد . و در بعضى نسخ بجاى كائن « 3 » « كامن » و اين انسب است به قافيهء ثانيه .
مىفرمايد : آمد منجّم به من كه بترساند مرا به ستارگان و آنچه از شرّ ستارگان شونده است . گناهان خود را مىترسم ، پس امّا ستارگان ، پس به درستى كه من از شرّ ايشان آمنم « 4 » .
س :
جمعى بنجوم ميل بسيار كنند * دايم سخن از عالم اسرار كنند
چون روز شود خطاى ايشان ظاهر * گر كشف حجاب وهم و « 5 » پندار كنند
تحسين فال سعادتمآل
تفأّل بما تهوى يكن فلقلّما * يقال لشىء كان إلّا تكوّنا
تفأّل : فال زدن . و تكوّن : هست شدن . و ابن عبّاس گويد : مصطفى ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، فرمود : « تفأّل بما تهوى يكن . » و مرتضى اين بيت فرمود .
مىفرمايد : فال زن بهآنچه دوست دارى ، تا بشود . پس اندك باشد كه گفته شود مر چيزى را كه شد ، مگر كه « 6 » بشود . س :
هر فال كه مىزنند از عالم غيب * ناگاه كند ظهور بىشبهه و ريب
چون فال بهر طريق دارد اثرى * شكّ نيست كه فال بد زدن باشد عيب
هامش
( 1 ) . درEاين كلمه را محو كرده و بجاى آن نوشتهاند : القرآن .
( 2 ) .E: دايرة البروج .
( 3 ) . همهء نسخ : آمن .
( 4 ) .A: ايمنم .
( 5 ) .C: - و .
( 6 ) .E: - كه .