كلّ الرّجال و إن تعفّف جهده * لا بدّ أنّ بنظرة سيخون
و القبر أوفى من وثقت به عهده * ما للنّساء سوى القبور حصون
تعفّف : از حرام بازايستادن .
مىفرمايد : بايد كه ايمن « 1 » نشود بر زنان برادرى از برادرى ، نيست در مردان بر زنان هيچ « 2 » امينى . هريك از مردان ، و اگرچه بازايستد از حرام ، در حالى كه كوشنده « 3 » باشد ، نيست هيچ چاره كه به يك نظر زود خيانت كند . و گور وفاكنندهتر « 4 » كسى است كه اعتماد كنى بعهد او ، نيست مر زنان را غير گورها دژها . س :
باشند زنان بعقل و ايمان همه سست * هرگز نكنند عهد و پيمان درست
مشكل كه شود به آخرت اهل نجات * هركس كه خلاص خود ازين قوم نجست
بيان بىوفائى و سستى زنان گمراه كه نه از خلق واقفند و نه از خدا آگاه
لئن حلفت لا ينقض النّأى عهدها * فليس لمخضوب البنان يمين
و إن هى أعطتك اللّيان فإنّها * لغيرك من خلّانها ستلين
تمتّع بها ما ساعفتك و لا تكن * عليك شجى فى الصّدر حين تبين
يمين : سوگند . و ليان و ملاينة : نرمى كردن . و خلّان : جمع خليل . و مساعفة : يارى كردن و نزديك شدن . و شجى ( بفتح ) : غمناك شدن .
مىفرمايد : هرآينه اگر سوگند خورد زن كه نشكند دورى « 5 » پيمان او را ، پس نيست مر رنگ كرده سر انگشت را هيچ سوگندى . و اگر او « 6 » بخشد ترا نرمى كردن ، پس به درستى كه او مر غير ترا از دوستان خود زود نرم شود . برخوردار شو به او ، مادام كه يارى كند ترا . و بايد كه نباشد بر تو اندوهى در سينه ، آن وقت كه جدا شود . س :
عهدى كه زنان كنند بىبنيادست * وز دست زنان به هر طرف فريادست
هامش
( 1 ) .E: امن .
( 2 ) .C: - هيچ .
( 3 ) .EG: كوشيده .
( 4 ) .E: وفاكننده بر .
( 5 ) .C: در وى .
( 6 ) .C: - او .