و لا تغفل عن الإحسان فيها * فلا تدرى السّكون متى يكون
خفقان : جستن باد ؛ و خافقة : صفت « ريح » مقدّر كه مؤنّث سماعى است ، و ضمير فيها راجع به او .
مىفرمايد : چون وزد بادهاى تو ، پس غنيمت شمار آن را ؛ چه انجام هر باد جهنده آراميدنست . و غافل مشو از نيكى كردن دران باد ؛ چه نمىدانى كه آراميدن آن كى خواهد بود . س :
تا چند جفا و جور انديشه كنى * فرض است كه ديو نفس در شيشه كنى
امروز كه از دست تو مىآيد كار * حيف است كه غير مردمى پيشه كنى
شكايت از جور و جفاى روزگار و دعوى تحمّل و اصطبار
تنكّر لى دهرى و لم يدر أنّنى * أعزّ و روعات الخطوب تهون
فظلّ يرينى كيف اعتداؤه * و بتّ أريه الصّبر كيف يكون
نكّره فتنكّر : أى غيّره فتغيّر إلى مجهول .
مىفرمايد : متغيّر شد مرا روزگار من و نمىداند كه من غالب مىشوم و ترسهاى كارهاى بزرگ آسان مىشود . پس روز مىگذارد كه مىنمايد مرا كار بزرگ كه چگونه است بيداد كردن آن ، و شب مىگذارم كه مىنمايم او را صبر كه چگونه مىباشد . س :
ايّام كه مىكند جفا در همه دور * يك بار نمىرسد « 1 » ز اشفاق بغور
من عجز بچرخ او نخواهم گفتن * هرچند كه مىكند تعدّى يا جور
اظهار لت خوردن از دست روزگار و پخته شدن به آتش اضطرار
الدّهر أدّبنى و اليأس أغنانى * و القوت أقنعنى و الصّبر ربّانى
هامش
( 1 ) .E: نمىشود .