تباين : از يكدگر جدا شدن . و استقلال : خود بكارى ايستادن . و للّه متعلّق به شكر ، و فى طىّ به كائنة و او صفت نعمة .
مىفرمايد : دشوار مدار دشوارداشته را نزد فرو آمدن آن ، به درستى كه حادثهها هميشه از يكدگر جدااند . بسا نعمت كه خود مشغول نشوى بشكر آن مر خدا را كه در طىّ دشواريها حاصل است . س :
گاهى كه « 1 » ز دوستان جفائى برسد * وز گردش آسمان بلائى برسد
زنهار مخور غصّه كه از عالم غيب * ناگاه شود فتح و صفائى برسد
اشارت برضا و آسودن و منع از جان به غصّه فرسودن
هوّن الأمر تعش فى راحة * قلّ ما هوّنت إلّا سيهون
ليس أمر المرء سهلا كلّه * إنّما الأمر سهول و حزون
تطلب الرّاحة فى دار العنا * خاب من يطلب شيئا لا يكون
مىفرمايد : آسان كن كار را ، تا زندگانى كنى در آسايش . اندك باشد چيزى كه آسان كنى ، مگر كه زود آسان شود . نيست كار مرد آسان همهء آن ؛ نيست كار ، مگر آسانها و درشتها . مىجوئى آسايش در سراى رنج . بىبهره باشد ، هركه جويد چيزى را كه نباشد .
س :
جمعى كه طريق لطف و احسان گيرند * وز غايت عقل خوى انسان گيرند
با اهل زمانه سختكوشى نكنند * هر كار كه رو نمايد آسان گيرند
امر به غنيمت شمردن اقبال و نواختن درويشان بافضال
إذا هبّت رياحك فاغتنمها * فعقبى كلّ خافقة سكون
هامش
( 1 ) .E: - كه .