صبر كن و باش به خدا ستودهمقصدها . و مباش آراميده « 1 » در سراى خوارى ؛ چه به درستى كه خوارى پيوسته باشد به خوارى . و اگر دهد ترا خداوند كرم چيزى خوب ، پس باش بشكر گشادهزبان . س :
اى دوست ترا طمع نگونسار كند * بر هركه طمع كنى ترا خوار كند
زنهار كه در صبر و « 2 » قناعت كوشى * تا چرخ ترا مركز پرگار كند
امر بصبر كه مفتاح مطالب و مصباح مآرب است
الصّبر مفتاح ما يرجّى * و كلّ خير به يكون
فاصبر و إن طالت اللّيالى * فربّما طاوع الحرون
و ربّما نيل باصطبار * ما قيل هيهات لا يكون
مطاوعة : فرمانبردارى كردن . و حرون : اسب كه بر جاى « 3 » بايستد و نرود .
مىفرمايد : صبر كليد آن چيزست « 4 » كه اميد داشته شود ، و هر خيرى « 5 » بصبر مىشود .
پس صبر كن ، و اگرچه دراز باشد شبها ؛ پس بسا كه فرمان برد اسب بر جاى ايستاده « 6 » . و بسا كه يافته شود بصبر آنچه گفته شود در شأن او : دورست ، نمىشود . س :
صبرست كه مفتاح سعادت باشد * صبرست كه مصباح عبادت باشد
گر صبر كنى زود مهيّا گردد * چيزى كه ترا « 7 » به آن ارادت باشد
نهى از كراهت مكروه دنيوى كه مشتمل است بر حكم و مصالح معنوى
لا تكره المكروه عند نزوله * إنّ الحوادث لم تزل متباينه
كم نعمة لم تستقلّ بشكرها * للّه فى طىّ المكاره كائنه
هامش
( 1 ) .G: ارميده .
( 2 ) .E: - و .
( 3 ) .G: جائى .
( 4 ) .E: خيرست .
( 5 ) .A: چيزى .
( 6 ) .A: بجاى ايستاده .
( 7 ) .E: - ترا .