بكلّ ردينىّ و عضب تخاله * إذا اختلف الأقوام شعل ضرام
يقودهم حامى الحقيقة منهم * سعيد بن قيس و الكريم يحامى
فخاضوا لظاها و اصطلوا بشرارها * و كانوا لدى الهيجا كشرب مدام
الأعزل : الّذى لا سلاح معه ، و قوم عزل و عزل و عزّل ( بالتّشديد ) . « 1 » و يشكر بضمّ كاف .
و شبام : بكسر شين معجمه . و أرحب بحاء مهمله . و رهم بضمّ راء مهمله . و سبيع بفتح سين مهمله . و يام : قبايل همدان . و مطاعين : جمع مطعان . و ردينىّ ( بضمّ راء ) : نيزهء منسوب بزنى ردينه نام . و شعل : آتش افروختن . و ضرام : آتشافروز « 2 » . و الحقيقة : ما يحقّ على الرّجل أن يحميه ، و فلان حامى الحقيقة ، و يقال : الحقيقة الرّاية . « 3 » و سعيد : سردار قبيلهء همدان . و محاماة : كسى را نگاه داشتن . و لظى « 4 » : زبانهء آتش . و اصطلاء : به آتش گرم شدن . و الشّرارة : ما يتطاير من النّار . و الشّرب ( بالفتح ) : جمع شارب . و مدام : باده .
مىفرمايد : ندا كردم در ميان ايشان يك خواندن ، پس جواب دادند مرا سواران از همدان غير ناكسان ، سواران از همدان كه نيستند بىسلاح بامداد جنگ ، از قبيلهء يشكر و قبيلهء شبام و از قبيلهء ارحب ، بزرگان زننده به نيزه ، و قبيلهء رهم و قبيلههاى سبيع و يام « 5 » . و از هر قبيله به حقيقت آمدند به من سواران خداوندان شجاعتها در كارزار بزرگان . بهر نيزهء ردينى و شمشير كه پندارى آن را ، چون آمدشد « 6 » كنند قومها ، آتش افروختن « 7 » آتشافروز .
مىكشد ايشان را نگاهدارندهء آنچه واجب است نگاه داشتن آن ازيشان ، سعيد پسر قيس ، و بزرگوار حمايت كند . پس درآمدند « 8 » در زبانهء آن آتش و گرم شدند بهآنچه از آن آتش مىجست ، و بودند نزد كارزار چون آشامندگان باده . س :
جمعى كه بجان و دل هواخواه منند * در هر سفرى كه هست همراه منند
غافل نشوم ز حال ايشان هرگز * وز نور و صفا در دل آگاه منند
جزى اللّه همدان الجنان فإنّهم * سمام العدى فى كلّ يوم خصام
هامش
( 1 ) . صحاح : 1763 .
( 2 ) .E: آتش .
( 3 ) . همان : 1461 .
( 4 ) .E: لظا .
( 5 ) .G: - و يام .
( 6 ) .G: آمد و شد .
( 7 ) .C: فروختن .
( 8 ) .G: درآمدن .