الغيم السّماء . « 1 » و إلباس : پوشانيدن . و قتام : گرد سياه . و ذو الكلاع : بكاف مفتوحه و عين مهمله ، و « ذو كلع » كه در قطعهء سابق گذشت مخفّف اوست ، بدليل رجز مالك اشتر :
أبلغ عنّى حوشبا « 2 » و ذا كلع * فحوشب الملعون أرداه الطّمع
و ذو الكلاع قومه أهل البدع * قوم جفاة لا حيا « 3 » و لا ورع
و گويند ذو الكلاع در زمان خلافت امير المؤمنين عمر « 4 » از يمن به مدينه رفت و هجده هزار غلام همراه داشت و چهار هزار آنجا آزاد كرد و عمر گفت : باقى را آزاد كن كه ثلث بهاى ايشان اينجا بدهم و ثلثى به شام نويسم و ثلثى به يمن ، او روز دگر همه را آزاد كرد و هيچ نگرفت . و يحصب ( بكسر الصّاد ) : حىّ من اليمن . و تيمّم : آهنگ كردن . و نوب : كسى را كار دشوار رسيدن « 5 » . و جنّة : سپر .
مىفرمايد : چون ديدم اسبان را كه كوفته مىشدند به نيزه ، سواران آن سرخچشمان بودند خونآلودهها . و رو كرد گرد حرب در آسمان ، گويا آن ابرى بود براى پوشانيدن آسمان پوشانيده بگرد سياه « 6 » . و ندا كرد پسر هند ذو الكلاع را و قبيلهء يحصب را و قبيلهء كنده را در قبيلهء لخم و قبيلهء جذام . آهنگ كردم همدان را كه ايشان ، چون برسد كارى سخت ، سپر من و تيرهاى منند . س :
آن دم كه غبار حرب انگيخته شد * بر فرق حسود خاكها بيخته شد
چون چشم به خون دشمنان كردم سرخ * ديدند به چشم خود كه خون ريخته شد
و ناديت فيهم دعوة فأجابنى * فوارس من همدان غير لئام
فوارس من همدان ليسوا بعزّل * غداة الوغى من يشكر و شبام
و من أرحب الشّمّ المطاعين بالقنا * و رهم و أحياء السّبيع و يام
و من كلّ حىّ قد أتتنى فوارس * ذوو نجدات لدى اللّقاء كرام
هامش
( 1 ) . صحاح : 2110 .
( 2 ) .E: خوشيا .
( 3 ) .C: حياء .
( 4 ) .C: + رضى اللّه ،E: - امير المؤمنين .
( 5 ) .G: - و يحصب . . .
( 6 ) .G: سپاه .