و يقال : قدما كان كذا و كذا ، و هو اسم من القدم ، جعل اسما « 1 » من أسماء الزّمان . و عناية :
قصد كردن ( از ثانى ) . و عرمرم : لشكر بسيار .
مىفرمايد : به حقيقت صبر كردند قبيلهء عكّ و قبيلهء لخم و قبيلهء حمير مر قبيلهء مذحج را ، تا بميراث « 2 » گذاشتند قبيلهء مذحج ايشان را پشيمانى نمودن . و ندا كردند قبيلهء جذام كه اى قبيلهء مذحج ، واى مر شما را ، جزا دهاد خدا بدى ، هركدام را « 3 » از ما كه باشد ستمكارتر ! آيا نمىپرهيزيد از خدا در زنان ما و آنچه نزديك ساخته است بخشاينده از ما و بزرگ داشته است . جزا دهاد خدا قومى را كه كشش كردند در كارزار ايشان نزد مرگ در زمان قديم ! چه غالبند و چه بزرگند ! « 4 » قبيلهء ربيعه را قصد مىكنم ازين سخن ؛ به درستى كه ايشان اهل شجاعت و سختىاند ، چون ببينند « 5 » لشكر بسيار « 6 » . س :
چون لشكر من هميشه هستند بضرب * افروختهاند هر نفس آتش حرب
گاهى كه به قصد دشمنان تيغ كشند * خورشيدصفت روند از شرق بغرب
حكايت « 7 »
مرتضى در صفّين روزى « 8 » علم سپاه به حصين بن منذر داد و او را با پانصد مرد از پهلوانان ربيعه و صد مرد از دليران مذحج بحرب فرستاد و حصين قصد سراپردهء معاويه كرد و معاويه جمعى از قبايل عكّ و لخم و حمير را معارض ايشان ساخت و حرب عظيم واقع شد و حصين و اصحاب او غالب شده به سراپردهء معاويه رسيدند « 9 » و شخصى از قبيلهء جذام گفت : « ويحكم ، يا أهل الكوفة ! أ ما تتّقون اللّه فى الحرم و نحن بنو أعمامكم ؟
فاقصروا ، فمع « 10 » اليوم غد . » و مرتضى ، عليه السّلام ، دران وقت اين ابيات « 11 » فرمود .
هامش
( 1 ) .A: اسماء .
( 2 ) .A: ميراث .
( 3 ) .CDG: - را .
( 4 ) .E: بذر كند .
( 5 ) .E: بينند .
( 6 ) .Bاز اينجا افتادگى دارد .
( 7 ) .C: - حكايت .
( 8 ) .C: روزى در صفّين .
( 9 ) .G: رسيد .
( 10 ) .G: و مع .
( 11 ) .G: - اين ابيات .