مراد از هاشم اولاد او ، و مثل اين بسيارست ، و مرتضى بحسب پدر و مادر هر دو هاشمى بود ؛ چه پدرش ابو طالب بن عبد المطّلب بن هاشم است و مادرش فاطمه بنت اسد بن هاشم . و قصمت الشّىء قصما : إذا كسرته حتّى يبين . « 1 » و اعصوصب القوم : اجتمعوا . و نقع : گرد . و مقادم ( بفتح ) : جمع مقدام ، مثل مفاتح و مفتاح .
مىفرمايد : من علىام ، بزاده است مرا قبيلهء هاشم ، شير حربها ، مر مردان را شكننده ، جمعشونده در گرد آن مردم پيشآينده « 2 » . هركه مىرسد به من ، مىرسد به او مرگىناگاه ناگاهآينده . س :
در باب نسب نيست كسى صد يك من * باشد همه روز شير گردون سگ من
در علم و عمل چو راى من باشد راست * بر خاك نهافتد « 3 » به خطا ناوك من
خطاب به زبير در حرب جمل و نهى او از شتاب و عجل
لا تعجلنّ و اسمعن كلامى * إنّى و ربّ الرّكّع الصّيام
إذ المنايا أقبلت خيامى * حملت حمل الأسد الضّرغام
بباتر مؤلّل حسام * عوّد قطع اللّحم و العظام
صيام : جمع صائم . و الخيمة : بيت تبنيه العرب من عيدان الشّجر . و حمل : حمله بردن ( از ثانى ) . و تأليل : تيز كردن . و تعويد : خو كردن .
مىفرمايد : مشتاب و بشنو سخن مرا ، به درستى كه من - بحقّ پروردگار « 4 » ركوعكنندگان روزهدار - چون مرگها روآورد « 5 » به خيمههاى من ، حمله كنم حمله كردن شير قوى . به شمشير برندهء تيزكردهء تيز كه خو كرده به بريدن گوشت و استخوانها . س :
در كشتن خود شتاب كردن تا كى * وز كينه بما عتاب كردن تا كى
بر اسب جفا سوار بودن تا چند * خود را ز حسد بتاب كردن « 6 » تا كى
هامش
( 1 ) . صحاح : 2013 .
( 2 ) .E: پيش ايند .
( 3 ) .C: نيفتد .
( 4 ) . جزB: - پروردگار .
( 5 ) .C: آرد .
( 6 ) .E: - تا چند . . .