مىدارم به آن لشكرهاى خود را و مىپرهيزم . به درستى كه من بحقّ پروردگار سنگ گرامى داشته به حقيقت سخا كردم براى خدا به گوشت خود و خون خود . س :
اى خصم كه شد تيره و تاريك دلت * دارد همه روز رنج باريك دلت
هرچند كه شد نور هدايت تابان * هرگز به خدا نگشت « 1 » نزديك دلت
خطاب به يهود خيبر و تهديد بتيغ ظفرپيكر
هذا لكم من الغلام الهاشمى * من ضرب صدق فى ذرى الكمائم
ضرب يقود شعر الجماجم * بصارم أبيض أىّ صارم
أحمى به كتائب القماقم * عند مجال الخيل بالأقادم
الكمّة ( بالضّمّ ) : القلنسوة المدوّرة . و قماقم : ( بضمّ ) بسيار خير و ( بفتح ) جمع قمقام .
و قدم ( بالفتح ) يقدم قدما : أى تقدّم .
مىفرمايد : اين « 2 » شمشير براى شماست از كودك هاشمى ، از زدن به راستى در زبرهاى « 3 » كلاههاى گرد . زدنى كه مىكشد موى كاسههاى سر را به شمشير برندهء سفيد ، چه برندهاى ! نگاه مىدارم به آن لشكرهاى پيغمبر بسيار خير را نزد جولان اسبان با سواران پيشآينده « 4 » . س :
تيغم كه براى موشكافى باشد * از جنس كدورت همه صافى باشد
گر خصم يكى باشد و گر چند هزار * در كشتن اين طايفه كافى باشد
رجز در وقت كشتن صحيح خيبرى و دم زدن از كمال دينپرورى
أنا علىّ ولدتنى هاشم * ليث حروب للرّجال قاصم
معصوصب فى نقعها مقادم * من يلقنى يلقاه موت هاجم
هامش
( 1 ) .A: نگشته .
( 2 ) .C: اى .
( 3 ) .CE: زيرهاى ،G: زبر .
( 4 ) .C: پيشآمده .