و تتويج : تاج بر سر كسى نهادن .
مىفرمايد : اى عمرو ، به حقيقت رسيدى به سوار لشكرى نزد كارزار كه بازگردنده است بحرب « 1 » قدمهاى او « 2 » . از آل هاشم از بلندى غالب و پاكيزگان تاجداران بزرگان . مىخواند بدين معبود و يارى كردن او ، و « 3 » به راه راست و راههاى مسلمانى . به شمشير هندى برّان كه باريك است تيزناى « 4 » آن ، خداوند آب كه مىبرد مهرهء پشت را ، شمشيرى « 5 » برّان . س :
تا چند به آئين ضلالت باشى * وز كردهء خويش در خجالت باشى
گر منكر ارباب عدالت باشى * تا آخر عمر در ملالت باشى
و محمّد فينا كأنّ جبينه * شمس تجلّت من خلال غمام
و اللّه ناصر دينه و نبيّه * و معين كلّ موحّد مقدام
شهدت قريش و القبائل كلّها * أن ليس فيها من يقوم مقامى
تجلّى : هويدا شدن . و خلال : ميان . و غمام : ابر . و مقدام : فرا پيششونده .
مىفرمايد : محمّد در ميان ماست ، گويا جبين او آفتابيست كه هويدا شده از ميان ابر . و خدا يارىكنندهء دين خود و پيغمبر خودست ، و يارىكنندهء هريك گويندهء فرا پيششونده است . گواهى دهند قريش و قبيلهها همهء ايشان كه نيست دريشان كسى كه بايستد بجاى من . س :
اى از تو سپاه اهل معنى فيروز * در حرب تو چون شيرى و دشمن چون يوز
اوصاف كمال در تو جمع است همه « 6 » * كس نيست كه بر جاى تو باشد امروز
هامش
( 1 ) . الف : بحرب است .
( 2 ) .E: قدمها و .
( 3 ) .E: - و .
( 4 ) .E: هر ناى .
( 5 ) .EG: شمشير .
( 6 ) .E: بسى .