مادر من است . و دختر محمّد دلارام و زن من است ، آميخته است گوشت او به خون من و گوشت من . و دو نبيرهء احمد دو فرزند منند ازو . پس كيست از شما كه باشد مرو را بخشى چون بخش من ؟ س :
در فضل و حسب كسى نباشد چون من * از روى من است چشم گردون روشن
هر نكته كه من ز فضل خود مىگويم * گر خواهد و گرنه گوش « 1 » باشد دشمن
سبقتكم إلى الإسلام طرّا * غلاما ما بلغت أوان حلم « 2 »
و أوجب لى ولايته عليكم * رسول اللّه يوم غدير خمّ
و أوصانى النّبىّ على اختيار * لأمّته رضى منكم بحكمى
ألا من شاء فليؤمن بهذا * و إلّا فليمت كمدا بغمّ
أنا البطل الّذى لم تنكروه * ليوم كريهة و ليوم سلم
أوان : هنگام . و الحلم ( بضمّ الحاء ) : البلوغ بالنّوم ، و إنّما سمّى به لكون صاحبه جديرا بالحلم . « 3 » و إيصاء : كسى را وصى كردن . و الكمد : الحزن المكتوم .
مىفرمايد : پيشى گرفتم شما را باسلام همه ، در حالى كه بودم كودك كه نرسيده بودم بهنگام بلوغ . و واجب گردانيد براى من حكم كردن خود بر شما فرستادهء خدا در روز غدير خمّ . و وصى ساخت مرا پيغمبر بر برگزيدنى مر امّت او [ را ] براى خشنودى از شما به حكم « 4 » من . هركه خواهد ، پس گو : ايمان بياور به اين ، و اگرنه ، پس گو : بمير از اندوه پوشيده بغم . من آن دليرم كه انكار نكنيد شما او را براى روز جنگ و براى روز صلح . س :
پيغمبر حقّ كرد هدايت ما را * بر اهل جهان داد ولايت ما را
گر پايهء قدر ما نمىدانى نيك * درياب تو از حديث و آيت ما را
هامش
( 1 ) .G: كور .
( 2 ) .C: حلمى .
( 3 ) . مفردات : 253 .
( 4 ) .A: بر حكم .