و العوم : السّباحة « 1 » .
مىفرمايد : براى كارى « 2 » بزرگ بازگردد « 3 » شبها ، براى كارى بزرگ جنبد ستارهها . بپرس روزگار را از گروهى چند كه سپرى شدند تا زود خبر دهد ترا نشانهاى راه و نشانهاى سراى . مىجوئى جاودانى در سراى مرگها ، پس بسا به حقيقت جست مانند تو آنچه مىجوئى . خواب مىكنى و غافل نمىشود « 4 » از تو مرگها . بيدار شو براى مرگ ، اى خوابكننده . غافل شدى از فنا و تو فانى مىشوى ؛ چه نيست چيزى « 5 » از دنيا كه هميشه باشد . بميرى فردا و تو روشنچشم باشى از سختيها در درياها كه شنا « 6 » مىكنى « 7 » . س :
تا چند چنين بخواب خواهى بودن * وابسته بنان « 8 » و آب خواهى بودن
فردا كه حجاب از ميان بردارند * شكّ نيست كه در عذاب خواهى بودن
خطاب عتابآميز به معاويه و مفاخرت بمناقب عاليه
محمّد النّبىّ أخى و صهرى * و حمزة سيّد الشّهداء عمّى
و جعفر الّذى يضحى و يمسى * يطير مع الملائكة ابن أمّى
و بنت محمّد سكنى و عرسى * مشوب لحمها بدمى و لحمى
و سبطا أحمد ولداى منها * فمن منكم له سهم كسهمى
سكن : دلارام . و عدول از « أخى » به ابن أمّى براى اشعارست بهآنكه « 9 » جعفر از جانب مادر هم برادر مرتضى بوده « 10 » ؛ چه اخوّت ايشان از جانب پدر مشهور و معروف است « 11 » .
مىفرمايد : محمّد پيغمبر برادر من و پدرزن من است ، و حمزه مهتر شهيدان « 12 » برادر پدر من است . و جعفر كه چاشت مىكند و شبانگاه مىكند كه مىپرد با فرشتگان « 13 » پسر
هامش
( 1 ) .G: السياحة .
( 2 ) .C: كار .
( 3 ) .C: بازمىگردد .
( 4 ) .AB: مىشود .
( 5 ) .A: خبرى .
( 6 ) .AC: شناه .
( 7 ) .B: كنى .
( 8 ) .CD: وابستهء نان .
( 9 ) .C: كه .
( 10 ) .G: بود .
( 11 ) .E: معروف و مشهور است .
( 12 ) .G: شهدا .
( 13 ) .C: فريشتگان .