إذا أقبلت كانت على المرء فتنة * و إن أدبرت كانت كثيرا همومها
مىفرمايد « 1 » : پس هركه ستايش كند دنيا را براى عيشى كه شاد كند او را ، پس زود - به زندگى من « 2 » - بعد از زمانى اندك ملامت كند او را . چون روى آورد ، باشد بر مرد آشوب ؛ و اگر پشت بركند ، باشد بسيار اندوههاى او . س :
گر مدح جهان كنى پشيمان گردى * ور « 3 » جمع شوى ازو پريشان گردى
اقبال جهان فتنه و ادبار بلاست * بگذر ز جهان كه اهل عرفان گردى
امر بشكر نعم ذو الجلال و بيان انتهاى هر كمالى بزوال
إذا كنت فى نعمة فارعها * فإنّ المعاصى تزيل النّعم
و حافظ عليها بشكر الإله * فإنّ الإله شديد النّقم
فأين القرون و من حولهم * تفانوا جميعا و ربّى الحكم
و كن موسرا شئت أو معسرا * فما تقطع العيش إلّا بهمّ
إزالة : زائل « 4 » گردانيدن . و محافظة : بر چيزى نگاهبان « 5 » بودن .
مىفرمايد : چون باشى در « 6 » نعمتى ، پس نگاهدار آن را به فرمانبردارى ؛ چه به درستى كه نافرمانيها زائل مىكنند نعمتها را . و نگاهبان « 7 » باش بران نعمت بشكر معبود ؛ چه به درستى كه معبود سخت عقوبتهاست . پس كجااند « 8 » همزادان « 9 » و آن كس كه پيرامون ايشان بود ؟
باهم فانى شدند همه « 10 » ، بحقّ پروردگار من ، حكمكننده . و باش توانگر خواهى تو يا تنگدست ، پس نمىبرى زندگانى را « 11 » مگر به اندوه . س :
اى يافته جاه و مال و اسباب بسى * از شكر خدا مباش غافل نفسى
فيضى برسان كه تا زنى چشم بهم * اسباب جهان هيچ نماند به كسى
هامش
( 1 ) .G: - مىفرمايد .
( 2 ) .E: - من .
( 3 ) .E: وز .
( 4 ) .AE: - زائل .
( 5 ) .G: نگهبان .
( 6 ) .B: بر .
( 7 ) .G: نگهبان .
( 8 ) .G: كجاست .
( 9 ) .E: همزاد آن .
( 10 ) .E: - همه .
( 11 ) .E: - را .