س :
آن روز كه بر لوح قضا رفت قلم * بودند خلايق همه در كتم عدم
شد روزى ما نوشته بر لوح قدر * تغيير نيابد نشود بيش و « 1 » نه كم
ذمّ جمعى كه بنفى حشر قايلند و پندارند كه حكيم و كاملند
قال المنجّم و الطّبيب كلاهما * لن يحشر الأموات قلت إليكما
إن صحّ قولكما فلست بخاسر * إن صحّ قولى فالخسار عليكما
تخصيص منجّم و طبيب بنفى حشر با وجود اشتراك جميع حكما درين سخن آنست كه عوامّ از حكما اين طايفه را مىشناسند . و بيت ثانى الزامى است ، پس لفظ إن « 2 » مضرّ نباشد .
مىفرمايد : گفتند منجّم و طبيب هر دو ايشان كه هرگز انگيخته « 3 » نشوند مردگان . گفتم :
دور شويد ! اگر درست باشد گفتار شما ، پس نيستم زيانكار . اگر درست باشد گفتار من ، پس زيانكارى بر شماست . س :
جمعى كه ز سرّ كار غافل باشند * از جهل بنفى حشر قايل باشند
گر نيست قيامت چه زيان مؤمن را * ور هست حكيمان همه جاهل باشند
فتح
امام غزالى در احيا « 4 » اين دو بيت منسوب به ابو العلاء « 5 » معرّى « 6 » داشته ، ليكن شيخ محيى الدّين « 7 » در فتوحات گويد اين شعر مرتضى است .
هامش
( 1 ) .G: - و .
( 2 ) .E: آن .
( 3 ) .E: برانگيخته .
( 4 ) . إحياء 4 : 85 .
( 5 ) .C: ابو العلى .
( 6 ) .G: معزى .
( 7 ) .G: - محيى الدين .