و المعصم ( بكسر ميم ) : موضع السّوار من السّاعد . و تقويس : كج كردن . و أنبوب ( بضمّ ) :
ميان دو بند نى . و محجم ( بكسر ميم ) : آلت حجامت . و أعجم : بستهزبان .
مىفرمايد : سه الف است كه صف كرده شده است از پس هاء گرد ، بر سر آنست مانند سر نيزهء راست كرده ؛ و ميمى كور دمبريده ، پس نردبانى تا هر اميدداشته ، و نيست نردبان ؛ و چهار الف مانند انگشتها كه صف كرده شده است ، اشاره مىكند به نيكيها بىساعد دست ؛ و هاء شكافته ، پس واو كج كرده كه بروست ، چون ظاهر شود ، چيزى چون ميان دو بند نى آلت حجامت ؛ پس اى بردارندهء نام خدا كه نيست مانند او ، بپرهيز از بديها تا نجات يا بى و به سلامت باشى ؛ پس آن نام خداست ، بزرگ است بزرگى او بهر آفريدهء زبانآور و زبانبسته . س « 1 » :
صفرى سه الف كشيده مدّى بر سر * ميمى كج و كور و نردبانى در بر
پس چار الف است و ها و واوى دم سر * اين است يقين اسم « 2 » خداى اكبر
بيان آنكه عقل براى اقامت رسم عبوديّت است نه براى ادراك سرّ الوهيّت
كيفيّة المرء ليس المرء يدركها * فكيف كيفيّة الجبّار فى القدم
هو الّذى أنشأ الأشياء مبتدعا * فكيف يدركه مستحدث النّسم
استحداث : نو آوردن . و نسمة ( بفتح ) : آدمى . و تخصيص قدم از صفات حقّتعالى بذكر براى آنست كه انسان مظهر عكوس اشعّهء اكثر صفاتست و هر صفت كه پرتو آن بر انسان افتاده ادراك آن مىتواند كرد و هر صفت كه او مظهر آن نيست ، مثل وجوب وجود و قدم ، از ادراك آن عاجزست .
مىفرمايد : چگونگى مرد نيست مرد كه دريابد آن را ، پس چگونه باشد چگونگى حضرت جبّار در قديم بودن ؟ اوست آنكه آفريد چيزها را نوپديدآرنده ، پس چگونه دريابد او را آدمى « 3 » نوآورده ؟ س :
هامش
( 1 ) .C: و نعم ما قيل .
( 2 ) .AD: نام .
( 3 ) .E: آدم .