نكوهيده است ، و از گرمى او كه « 1 » استوارست ، و از آب او كه گرم است . س :
يا ربّ دل من ز خُلق ناخوش برهان * وز دوزخ گرم و تاب آتش برهان
تا چند به اين و آن تعلّق ورزم * يكباره مرا ازين كشاكش برهان
و أصحبنى القرآن * و أسكنّى الجنان
و زوّجنى الحسان * و ناولنى الأمان
إلى الجنّة النّعيم
إصحاب : يار ساختن . و إسكان : بياراميدن . و الحسان : حسنات الخلق و الخلق . و مناولة :
چيزى به كسى دادن .
مىفرمايد : يار كن مرا قرآن ، و ساكن كن مرا در بهشتها ، و زن ده مرا خوبان ، و بده مرا امان از دوزخ به بهشت آسايش . س :
يا ربّ چو قضا نسخهء تقدير نوشت * اجزاى وجود من بتوحيد سرشت
فردا كه ازين رباط ويران بروم * خواهم كه شوم مقيم در باغ بهشت
إلى نعمة و لهو * به غير استماع لغو
و لا بادّكار شجو * و لا باعتداد شكو
سقيم و لا كليم
ادّكار : به ياد آوردن ، و اصل او « اذتكار » . و الشّجو : الهمّ و الحزن . و اعتداد : بشمار آوردن .
مىفرمايد : بنعمت و بازى « 2 » ، بىشنيدن بيهوده ، و نه به ياد آوردن اندوه ، و نه بشمار آوردن گلهء بيمار و نه مجروح . س :
خرّمدل آنكه يافت اسباب بهشت * گردد به رخش گشاده ابواب بهشت
از چهرهء روح گرد تن شويد پاك * پس تازه كند جان خود از آب بهشت
هامش
( 1 ) .E: - كه .
( 2 ) .EG: نازى .