فقدنى إلى هداك * و لا تغشنى رداك
بتوفيقك العصوم
إغشاء « 1 » : درپوشانيدن .
مىفرمايد : مىبينى مرا و نمىبينم ترا ، و نيست هيچ پروردگار مرا غير تو . پس بكش مرا به راه نمودن خود ، و درمپوش مرا هلاك تو ، بتوفيق تو كه نگاهدارنده است . س :
اى عارف اسرار نهانى گشته * سرچشمهء آب زندگانى گشته
از ابر نوال خود مرا فيضى ده * چون فضل « 2 » تو فيّاض معانى گشته
و يا معدن الجلال * و ذا العزّ و الجمال
و ذا الكيد و المحال * و ذا المجد و الفعال
تعاليت من رحيم
المحال ( بكسر ) : الأخذ بالعقوبة . « 3 » و الفعال ( بالفتح ) : الكرم .
مىفرمايد : اى كان بزرگى ، و خداوند عزّت و خوبى ، و خداوند مكر و گرفتن به عقوبت ، و خداوند بزرگى و كرم ، بلندى تو بخشاينده . س :
اى اهل شرف يافته حشمت از تو * عالم همه گشته غرق نعمت از تو
جمعى كه دم از عالم معنى زدهاند * آموختهاند درس حكمت از تو
أجرنى من الجحيم * و من هولها العظيم
و من عيشها الذّميم * و من حرّها المقيم
و من مائها الحميم
حميم : آب گرم .
مىفرمايد : زنهار ده مرا از دوزخ ، و از ترس او كه بزرگ است ، و از زندگانى درو « 4 » كه
هامش
( 1 ) .G: غشا .
( 2 ) .EG: فيض .
( 3 ) . مفردات : 762 .
( 4 ) .C: دراز .