و يا خير مستعاض * لمحض اليقين راض
بما هو عليه قاض * من أحكامه المواضى
تعاليت من حكيم
استعاضة : عوض خواستن . و اليقين : العلم و زوال الشّكّ . و مضى « 1 » أمره : أى نفذ . و تعالى : بلند شدن .
مىفرمايد : اى بهتر عوض خواسته كه براى خالص يقين خشنودست بهآنچه او بران حكمكننده است از حكمهاى « 2 » روان او « 3 » ، بلندى تو دانا . س :
اى خاك درت قبلهء ارباب يقين * پيدا شده از تو هر نفس فتح مبين
خورشيد رخت كرده ز هر گوشه طلوع * وز نور تو گشته پرصفا روى زمين
و يا من بنا يحيط * و عنّا الأذى يميط
و من ملكه البسيط * و من عدله القسيط
على البرّ و الأثيم
إحاطة : گرد درآمدن . و إماطة : دور كردن . و القسط : العدل .
مىفرمايد : اى آن كس كه بما محيط است ، و از ما رنج را دور مىكند ، و آن كس كه ملك او گسترده است ، و آن كس كه عدل او داددهنده است ، بر نيكوكار « 4 » و بزهمند . س :
اى سايهء اقبال تو بر فرق جهان * نور تو گرفته غرب تا شرق جهان
آن روز كه شد نور جمالت ظاهر * از روى تو يافت روشنى برق جهان
و يا رائى اللّحوظ * و يا سامع اللّفوظ
و يا قاسم الحظوظ * بإحصائه الحفيظ
بعدل من القسوم
هامش
( 1 ) .G: معنى .
( 2 ) .G: + او .
( 3 ) .E: - او .
( 4 ) .E: نكوكار .