و يا هادى الرّشاد * و يا ملهم السّداد
و يا رازق العباد * و يا محيى البلاد
و يا فارج الهموم
رشاد : راه راست يافتن . و إلهام : چيزى فرا دل دادن . و سداد : راستى . و فرج « 1 » : بازبردن اندوه .
مىفرمايد : اى راهنمايندهء راه راست يافتن ، و اى « 2 » الهامكنندهء راستى ، و اى روزىدهندهء بندگان ، و اى زندهكنندهء شهرها ، و اى بازبرندهء اندوهها . س :
اى فضل تو خلق را هدايت كرده * ما را بكمال خود رعايت كرده
انعام تو عام است ازآنرو كرمت * با مؤمن و گبر صد عنايت كرده
و يا من به أعوذ * و يا من به ألوذ
و من حكمه النّفوذ * فما عنه لى شذوذ
تباركت من حكيم
عوذ و لوذ : پناه گرفتن . و نفوذ « 3 » : روان گشتن فرمان . و شذوذ : تنها ماندن .
مىفرمايد : اى آن كس كه به او پناه مىگيرم ، و اى آن كس كه به او پناه مىجويم ، و آن كس كه حكم او روانست ، پس نيست مرا ازو تنها ماندنى ، بزرگوارى تو حكمكننده . س :
اى خاك درت پناه ارباب نياز * لطف و كرم تو بسته ابواب نياز
چون آتش غيرت به دلم افكندى * از شعلهء او « 4 » بسوخت اسباب نياز
و يا « 5 » مطلق الأسير * و يا جابر الكسير
و يا مغنى الفقير * و يا غاذى الصّغير
و يا شافى السّقيم
هامش
( 1 ) .G: فرح .
( 2 ) .C: - اى .
( 3 ) .C: نفود .
( 4 ) .E: آن .
( 5 ) .A: يا .