ديو نفس نفرين كرده شده . س :
اى لطف تو كرده روز و شب چارهء من * احسان تو بىحدست دربارهء من
آن دم كه زند آتش شهوت شعله * فرياد ز شرّ « 1 » نفس امّارهء من
و يا منزل المعاش * على النّاس و المواشى
و الأفراخ فى العشاش * من الطّعم و الرّياش
تقدّست من عليم
المعاش : ما يعاش به من المطاعم و الملابس . و ماشية : چهارپاى . و فرخ : بچهء هر « 2 » مرغ كه باشد . و عشّ ( بضمّ ) : آشيانه . و طعم ( بضمّ ) : خورش . و الرّياش ( بالكسر ) : اللّباس الفاخر كالرّيش . و تقدّس : پاك شدن .
مىفرمايد : اى فروفرستندهء اسباب معيشت ، بر مردم و چهارپايان ، و بچههاى مرغ در آشيانهها ، از طعام و لباس ، پاكى تو دانا . س :
اى فضل تو داده هر نفس روزى ما * ظاهر ز تو گشته فتح و فيروزى ما
از خوان تو چون روزى ما شد تعيين * بىفايده است سعى و دلسوزى ما
و يا مالك النّواصى * للمطيعات و العواصى
فما عنه من مناص * لعبد و لا خلاص
لماض و لا مقيم
مىفرمايد : اى خداوند مويهاى پيشانى مر نفسهاى فرمانبردار و نافرمانبردار را ، پس نيست ازو هيچ جاى گريز مر بنده را و نه رستن مر گذرنده را و نه اقامتكننده را . س :
اى خلق جهان را به تو هردم شوقى * در گردن هركسى ز عشقت طوقى
هرچند كسى فاسق و عاصى باشد * او نيز ز جانب تو دارد ذوقى
هامش
( 1 ) .E: - شر .
( 2 ) .E: - هر .