اللَّهُ
« 1 » أى غير اللّه . « 2 » و هارون : برادر پدرى و مادرى موسى بمذهب جمهور ؛ و موسى : پسر عمران ؛ و بعضى گويند ايشان برادران مادرى بودند ، بدليل
قالَ يَا بْنَ أُمَّ
« 3 » و جمهور جواب مىگويند كه تخصيص امّ براى انگيختن شفقت و مهربانيست . و ائتلاء : تقصير كردن .
مىفرمايد : دور گرداناد خدا اهل نفاق را و اهل خبرهاى دروغ و باطل را ! گفتند مرا كه به حقيقت دشمن داشت ترا رسول ، پس گذاشت ترا در ميان عاجز واپسمانده . و نيست آن مگر براى آنكه پيغمبر جفا كرد ترا ، و نبود او كنندهء جفا . پس رفتم - و شمشير من بر « 4 » ميان دوش و گردن من بود - بسوى « 5 » بخشايندهء حكمكنندهء « 6 » احسانكننده . پس چون ديد مرا ، طپيد دل او و گفت گفتار برادر پرسنده : آيا از چه آمدى ، اى پسر برادر پدر من ؟ پس خبر دادم او را بخبر دروغ افكندن خداوند حسد فسادكننده . پس گفت : برادر من توئى ، نه ايشان ، چون هارون موسى را ؛ و تقصير نكرد . س :
اى آنكه ز عقل و فهم بيرونى تو * از هرچه گمان برند افزونى تو
فرمود نبى كه من چو موسى باشم * وز روى برادرى چو هارونى تو
حكايت
در سنهء تسع هجرى خبر به پيغمبر رسيد كه لشكر روم به شام آمدهاند « 7 » و متوجّه مدينهاند و مقدّمهء لشكر به بلقاء « 8 » رسيده و هرقل در حمص است و پيغمبر با سى هزار مرد متوجّه شام شد و چون به تبوك رسيد كه چهارده مرحله است تا مدينه ، دو ماه توقّف فرمود و ظاهر شد كه آن خبر دروغ بوده و بازگشت . و درين غزا على را در مدينه خليفهء خود ساخت . و حافظ اسماعيل گويد : منافقان گفتند : « گذاشتن على در مدينه بسبب كدورتيست كه پيغمبر را با على پيدا شده . » و چون على اين سخن بشنيد ، از عقب پيغمبر
هامش
( 1 ) . المائدة : 116 .
( 2 ) . مفردات : 324 .
( 3 ) . طه : 94 .
( 4 ) .C: در .
( 5 ) .C: سوى .
( 6 ) .E: + و .
( 7 ) .E: آمدند .
( 8 ) .E: بلغار .