پيام به معاوية بن ابى سفيان در اوقات بغى و طغيان
ألا من ذا يبلّغ ما أقول * فإنّ القول يبلغه الرّسول
أ لا أبلغ معاوية بن صخر * لقد حاولت لو نفع الحويل
و ناطحت الأكارم من رجال * هم الهام الّذين لهم أصول
هم نصروا النّبىّ و هم أجابوا * رسول اللّه إذ خذل الرّسول
نبيّا جالد الأصحاب عنه * و ناب الحرب ليس له فلول
تبليغ و إبلاغ : رسانيدن . و حاولت الشّىء ، و الاسم : الحويل . و مناطحة : با يكدگر سرو زدن . و هامة القوم : رئيسهم . و الأصل : الحسب . و مجالدة : با كسى شمشير زدن . و الفلّ ( بالفتح ) : كسر فى حدّ السّيف ، و الفلول : جمعه .
مىفرمايد : كيست آن كس كه برساند آنچه مىگويم ؟ چه به درستى كه گفتار مىرساند آن را فرستاده . برسان « 1 » به معاويه پسر صخر : هرآينه به حقيقت جستى ، اگر سود داشت « 2 » جستن . و سرو زدى با بزرگتران از مردانى كه ايشان سردارند ، آنان كه مر ايشان راست حسبها « 3 » . ايشان يارى كردند پيغمبر را و ايشان جواب گفتند فرستادهء خدا را ، چون فروگذاشته شد رسول . پيغمبرى كه شمشير زدند ياران ازو ، و دندان نيش « 4 » حرب نبود مرو را رخنهها . س :
تا چند كسى راه ضلالت گيرد * وز جور و ستم رنگ جهالت گيرد
هركس كه برين حال بماند آخر * از كردهء خود تاب خجالت گيرد
حكايت
ابن اعثم گويد : چون مرتضى متوجّه حرب معاويه مىشد ، نود هزار مرد همراه داشت ؛ هشتصد مرد اهل بيعت رضوان بودند كه در زير شجره با حضرت رسالت « 5 » ،
هامش
( 1 ) .E: - برسان .
( 2 ) .E: داشتى .
( 3 ) .E: حسبهاى .
( 4 ) .AE: پيش .
( 5 ) .C: مصطفى .