كفر خود ، پس كشيده شد بما در مجمعها كه كشيده مىشد بعنف . پس قلاده در گردن افكند او را به شمشير زخم خشمآرنده ، پس گشت به تك دوزخ كه بند كرده شد . پس آن جاى بازگشت كافرانست . و هركه باشد فرمانبردار مر فرمان « 1 » خدا را « 2 » ، در بهشت جاودانى فروآيد « 3 » . س :
آن كس كه بجهل و كفر خود محكم بود * بر لوح دلش نقش هدايت كم بود
ديديم كه در قعر جهنّم جا كرد * وز فوت و فناى او جهان خرّم بود
حكايت « 4 »
چون لشكر كفّار از خندق مراجعت كردند و هريك متوجّه بلاد خود شدند ، پيغمبر و مسلمانان فارغ گشته سلاح از خود بازكردند و « 5 » وقت پيشين جبرئيل آمد و گفت :
« خداى تعالى فرموده « 6 » كه لشكر به بنى قريظه برى . » و حضرت رسالت فرمود تا ندا كردند كه مسلمانان نماز پسين در بنى قريظه بگزارند و علم بدست مرتضى داد و متوجّه شد و بيست و پنج روز بنى قريظه را حصار داد و حيىّ « 7 » بن اخطب با كعب بن اسد ، سردار بنى قريظه ، عهد كرده بود كه اگر قريش و غطفان مراجعت كنند ، من بحصار تو آيم و وفا بعهد نموده بود و همه از حصار فروآمدند و قبيلهء اوس گفتند : « ايشان دوستان مااند ، التماس داريم كه از قتل ايشان بگذرى ، چنانچه « 8 » از قتل بنى نضير كه دوستان قبيلهء خزرج بودند « 9 » گذشتى . » پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، فرمود كه سعد بن معاذ كه مقدّم شماست بيايد و در شأن ايشان حكم كند . همه به اين رضا دادند و سعد در غزاى خندق تيرى خورده بود و جراحت داشت و چون حاضر شد ، اشارت كرد كه مردان ايشان را قتل كنند و زنان و اولاد و اموال غنيمت باشد . پيغمبر ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، فرمود كه حكم تو
هامش
( 1 ) .CG: - فرمان .
( 2 ) .C: خداى را .
( 3 ) .C: فرود آيد .
( 4 ) .G: - حكايت .
( 5 ) .E: + در آن .
( 6 ) .A: فرمود .
( 7 ) .G: حىّ .
( 8 ) .CG: چنان كه .
( 9 ) .C: بود .