كه كردار ايشان نيكوتركردارى بود . به دستهاى « 1 » ايشان شمشيرهاى سبك برنده و به حقيقت زدوده آن را بجلا و روشن كردن . پس بسيار گذاشتند از نوخاستهء خداوند حميّت را افكنده و از خداوند دليرى دو موى ازيشان . س :
از حضرت حقّ چو فتح شد روزى ما * مشهور دو عالم است فيروزى ما
ما شمعصفت براى دين مىسوزيم * ديدند تمام خلق دلسوزى ما
و تبكى عيون النّائحات عليهم * تجود بإسبال الرّشاش و بالوبل
نوائح تبكى عتبة الغىّ و ابنه * و شيبة تنعاه و تنعى أبا جهل
و ذا الذّحل تنعى و ابن جدعان فيهم * مسلّبة حرّى مبيّنة الثّكل
إسبال : باريدن باران « 2 » . و رشّ : باران اندك ، و رشاش « 3 » ( بكسر ) : جمع او . و وبل ( بتسكين ) : باران بزرگقطره . و عتبة الغىّ : از قبيل « شيبة الحمد » . و ذحل ( بذال معجمه و حاء مهمله ) : كينه . و جدعان بضمّ جيم و دال مهمله ، و ابن جدعان : عبد اللّه . و تسليب : جامهء سوك پوشيدن . و الحرّان : العطشان ، و الأنثى : حرّى .
مىفرمايد : گريه مىكردند چشمان نوحهگران بريشان ، سخا مىكرد به باريدن بارانهاى « 4 » اندك و بباران « 5 » بزرگقطره . نوحهگرانى كه گريه مىكردند بر عتبهء منسوب به گمراهى ، و بر وليد پسر او ، و بر شيبه . مىگفتند خبر مرگ « 6 » شيبه را و مىگفتند خبر مرگ ابو جهل را . و خداوند كينه را خبر مرگ مىگفتند . و عبد اللّه پسر جدعان دريشان بود ، در حالى كه بودند آن زنان پوشندهء جامهء « 7 » عزا ، تشنه ، هويدا شده نايافتن ايشان پسران خود را . س :
چون دشمن من ز بخت وارون بگريست * بر زارى او چشم شفق خون بگريست
آن دم كه ميان خاك و خون مىغلطيد * ديدم به دو چشم خود كه گردون بگريست
هامش
( 1 ) .C: بدست .
( 2 ) .E: - باران .
( 3 ) .B: رشاس .
( 4 ) .CG: باران .
( 5 ) .CG: به باريدن باران .
( 6 ) .E: - شيبه . . .
( 7 ) .E: آن زمان جامهء .