تاريكى جهل . و فدا باد ترا جان من . و چيست « 1 » قدر جان من مران كس را كه نسبت مىجويم با او به فرزند كه حسن و حسين است و پدر كه عبد المطّلب است ؟ و آن كس كه بود براى من از آن وقت باز كه بودم كودك و مردآسا و برداشت مرا بآشاميدن دوم ازو و بآشاميدن نخست . و آن كس كه پدر پدر او كه عبد المطّلب است پدر پدر من است و آن كس كه برادر پدر او پدر من است و آن كس كه نسل او نسل من است و آن كس كه دختر او زن من است . و آن كس كه دران زمان كه عقد برادرى كرد ميان هركس كه بود حاضر ، خواند مرا و برادر كرد مرا « 2 » و هويدا كرد بعضى از كمال من . مر تراست احسان ، به درستى كه من ، مادام كه زندهام ، هرآينه شكركنندهام مر احسان آنچه دادى ، اى خاتم فرستادهها .
س :
اى حقّ تو ثابت شده در ذمّت من * مصروف به نصرت تو شد همّت من
از شكر تو يك نفس نباشم فارغ * تا حضرت حقّ فزون كند « 3 » نعمت من
حكايت غزاى « 4 » بدر و فتح رسول عالىقدر
أ لم تر أنّ اللّه أبلى رسوله * بلاء عزيز ذى اقتدار و ذى فضل
بما أنزل الكفّار دار مذلّة * و لاقوا هوانا من أسار و من قتل
فأمسى رسول اللّه قد عزّ نصره * و كان أمين اللّه أرسل بالعدل
إبلاء و بلاء : عطا دادن . و إرسال : فرستادن .
مىفرمايد : آيا نمىبينى كه خدا عطا داد فرستادهء خود را عطا دادن ارجمند خداوند توانائى و خداوند احسان ، بهآنكه فروآورد « 5 » كافران را در سراى خوارى ، و رسيدند به خوارى از دستگير كردن و از كشتن ؟ پس گشت فرستادهء خدا كه به حقيقت قوى شد فيروزى او ، و هست امين خدا ، فرستاده شده است بعدل . س :
هامش
( 1 ) .C: واجبست ،E: وحيست .
( 2 ) .C: - و برادر كرد مرا .
( 3 ) .E: - كند .
( 4 ) .E: غداء .
( 5 ) .E: فرود آورد .