از حضرت حقّ هميشه نصرت داريم « 1 » * بر كشتن خصم خويش قدرت داريم
ما را به شجاعت همه جا نام برند * در شهر ميان خلق شهرت داريم
فجاء بفرقان من اللّه منزل * مبيّنة آياته لذوى العقل
فآمن أقوام كرام و أيقنوا * و أمسوا به حمد اللّه مجتمعى الشّمل
و أنكر أقوام فزاغت قلوبهم * فزادهم الرّحمن خبلا على خبل
الفرقان : الكتاب الفارق بين الحقّ و الباطل . و الزّيغ : الميل عن الاستقامة .
مىفرمايد : پس آورد رسول خدا فرقكنندهاى ميان حقّ و باطل از خدا ، فروفرستادهء روشن كرده آيتهاى « 2 » او مر خداوندان خرد را . پس گرويدند قومى چند بزرگان و بيقين دانستند و گشتند به حمد خدا جماعتى كه گرد شد پراكندگى ايشان . و انكار كردند قومى چند ، پس ميل كرد « 3 » از راستى دلهاى ايشان ، پس افزون كرد ايشان را بخشاينده تباهى خرد بر تباهى خرد « 4 » . س :
هركس كه بجان و دل مسلمان باشد * خورشيد سپهر شرع و ايمان باشد
وانكس كه نيافت بهره از شرع نبى * در هر دوجهان خوار و پشيمان باشد
و أمكن منهم يوم بدر رسوله * و قوما غضابا فعلهم أحسن الفعل
بأيديهم بيض خفاف قواطع * و قد حادثوها بالجلاء و بالصّقل
فكم تركوا من ناشئ ذى حميّة * صريعا و من ذى نجدة منهم كهل
إمكان : دست دادن . و غضبان : خشمگين ، و غضاب : جمع او . و جلاء : روشن كردن .
و صقل السّيف صقلا و صقالا : أى جلاه . و النّاشئ : الحدث الذى جاوز سنّ الصّغر . و الحميّة :
القوّة الغضبيّة ، إذا كثرت و ثارت .
مىفرمايد : و دست داد خدا ازيشان در روز بدر فرستادهء خود را ، و گروهى خشمناك
هامش
( 1 ) .E: دارم .
( 2 ) .G: انتهاء .
( 3 ) .E: كردند .
( 4 ) .E: - خرد .