نبينى مران دو « 1 » را مانندى ، بر مهتر رودخانهء مكّه و پسر سردار آن و بر مهتر زنان ، اوّل كسى كه نماز گزارد « 2 » ، پاكيزهاى كه به حقيقت خوش گردانيد خدا خوى او را ، خجسته « 3 » ، و خدا راند بجانب او احسان خود را . مصيبت اين دو تاريك « 4 » كرد براى من ميان آسمان و زمين را و هوا را ، پس شب گذاشتم كه كشيدم ازين دو اندوه را و رنجى مثل نايافتن فرزند .
هرآينه به حقيقت يارى كردند در راه خدا دين محمّد را بران كس كه ستم كرد در دين ، به حقيقت نگاه داشتند پيمان را . س :
رفتند جماعتى ز ياران قديم * وز مردم خود مرا سرشك است نديم
امروز به چشم من جهان تاريكست * از دود دلم كه گشت در ديده مقيم
اظهار اخلاص با نبى و مذمّت مردم « 5 » اجنبى
إنّ عبدا أطاع ربّا جليلا * وقفا الدّاعى النّبىّ الرّسولا
فصلاة الإله تترى عليه * فى دجى اللّيل بكرة و أصيلا
إنّ ضرب العداة بالسّيف يرضى * سيّدا قادرا و يشفى عليلا
ليس من كان قاصدا مستقيما * مثل من كان هاربا و ذليلا
حسبى اللّه عصمة لأمورى * و حبيبى محمّد لى خليلا
صلاة : درود . و تترى : پياپى . و الأصيل : الوقت بعد العصر إلى المغرب . و القصد : العدل .
و استقامة : راست شدن . و عصمة : نگاه داشتن . و حبيبى معطوف بر اللّه . و محمّد عطف بيان .
مىفرمايد : به درستى كه بندهاى كه فرمان برد پروردگار بزرگ را و « 6 » پيروى « 7 » كند خوانندهء پيغمبر « 8 » فرستاده را « 9 » ، پس درود خدا پياپى برو باد ، در تاريكيهاى شب ، بامداد و
هامش
( 1 ) .E: + مرده .
( 2 ) .C: گزارده .
( 3 ) .C: - خجسته .
( 4 ) .C: باريك .
( 5 ) .C: - مردم .
( 6 ) .E: - و .
( 7 ) .C: وى روى .
( 8 ) .CG: + را .
( 9 ) .G: - را .