الوقت » مقبول طبع نيست ، و « وقت » در
يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ
« 1 » بمعنى وعدست ، چنانچه معنى
فَتَمَّ مِيقاتُ رَبِّهِ
« 2 » تمّ ميعاد ربّه گفتهاند . پس انسب سخن شيخ رضى « 3 » است كه يوم و إذ مضافند به جملهء مقدّر و إذ با جملهء مقدّر خود بدل كلّ است از يوم با جملهء مقدّر « 4 » خود . و ما استفهامى . و إيحاء : الهام كردن و اشارت كردن . و لام بمعنى إلى . و المراد من أوحى لها أحدث فيها ما دلّت على الأخبار و أنطقها بها . و صدر و صدور : بيرون آمدن ( از اوّل ) . و كهل : آنكه سال او از سى بگذرد و موى او بنياد سفيد شدن كند . و الذّرّة : الهباء و النّملة الصّغيرة . و مثقال : همسنگ . و عليها و لها « 5 » در مقام نفع و ضرّ استعمال كنند . و اين ابيات ناظرند بآيات
قالَ الْإِنْسانُ ما لَها
« 6 » تا آخر سوره .
مىفرمايد : هيچ چاره نيست از پرسندهاى گوينده از مردم دران روز كه چيست مر زمين را . سخن گويد زمين خبرهاى « 7 » خود را به پروردگار خود و پروردگار تو بىشكّ وحى كند مرو را . و بيرون آيد هريك بجاى ايستادنى كه بر پاى مىكند دومويان را و كودكان ايشان را . بيند نفس آنچه كرده است حاضر كرده شده ، و اگرچه ذرّهاى باشد همسنگ آن .
حساب كند نفس را پادشاهى توانا ، پس يا بر نفس باشد حساب و « 8 » يا براى نفس باشد .
س :
آن روز كه قدر ما به طاعت باشد * وز « 9 » حكم خدا قيام ساعت باشد
چون غير عمل نيست در آنجا نافع * بيچاره كسى كه بىبضاعت باشد
ترى النّاس سكرى بلا قهوة * و لكن ترى العين ما هالها
ذنوبى بلائى فما حيلتى * إذا كنت فى البعث حمّالها
نسيت المعاد فيا ويلها * و أعطيت للنّفس آمالها
سكران : مست ، و سكرى : جمع او . و قهوة : مى . و بيت اوّل ناظر به آيت
تَرَى النَّاسَ
هامش
( 1 ) . الحجر : 38 .
( 2 ) . الأعراف : 142 .
( 3 ) . شرح الكافية 2 : 105 .
( 4 ) .E: - مقدر .
( 5 ) .C: لها و عليها .
( 6 ) . الزّلزلة : 3 .
( 7 ) .A: چيزهاء .
( 8 ) .ACG: - و .
( 9 ) .A: از .