دايم رخ من چون گل « 1 » خندان باشد * وز ناله دلم هزاردستان باشد
سرگشته شدم ز زلف آشفتهء او * آرى شب عاشقان پريشان باشد
و من الدّلائل أن يرى متمسّكا * بسؤال من يحظى لديه السّائل
و من الدّلائل أن تراه باكيا * أن قد رآه على قبيح عاقل
و من الدّلائل أن تراه مسافرا * نحو الجهاد و كلّ فعل فاضل
و من الدّلائل أن تراه مسلّما * كلّ الأمور إلى المليك العادل
تمسّك : چنگ درزدن . و حظوة : ظفر يافتن بر چيزى ( از رابع ) .
مىفرمايد : از دليلهاى محبّ آنست كه ديده شود چنگ درزننده به خواستن از كسى كه ظفر يابد بمراد خود نزد او خواهنده . و از دليلهاست آنكه بينى او را گريان براى آنكه به حقيقت ديده باشد او را بر فعلى « 2 » زشت خردمندى . و از دليلهاست آنكه بينى او را سفركننده بجانب حرب در راه خدا و بهر فعل « 3 » صاحب فضيلت . و از دليلهاست آنكه بينى او را سپارنده همهء كارها را « 4 » به پادشاه عدلكننده . س :
ارباب صفا كه بهر حقّ در كارند * هرجا كه روند تخم نيكى كارند
تسليم شوند پيش مردان خدا * حقّ مركز و ايشان همه چون پرگارند
امام غزّالى در احيا « 5 » بعضى ازين ابيات نسبت به ابو تراب نخشبى كرده است و بعضى را به يحيى بن معاذ رازى « 6 » .
اعتراف بجرم و گناه و انتظار فضل إله
أخاف و أرجو عفوه و عقابه * و أعلم حقّا أنّه حكم عدل
فإن يك عفوا فهو منه تفضّل * و إن يك تعذيبا فإنّى له أهل
هامش
( 1 ) .CDG: چو غنچه .
( 2 ) .C: كارى .
( 3 ) .E: فعلى .
( 4 ) .E: - را .
( 5 ) .AE: + دين .
( 6 ) .CDG: - امام . . . - - إحياء 4 : 489 - 490 .