وقف : بازداشتن . و عرض : عرضه كردن . و حلاوة : شيرين شدن . و عسل : انگبين . و ثمّ ( بفتح ) : آنجا . و الأعجوبة ( بالضّمّ ) : العجب . و جمل ( بضمّ ) : جمع جملة .
مىفرمايد : گويم مر آتش را ، آن زمان كه بازداشته شوى براى عرضه كردن : بگذار او را ، نزديك مشو اين مرد را . بگذار او را ، نزديك مشو او را ؛ به درستى كه مرو را ريسمانيست به ريسمان وصى پيغمبر پيوسته . آب دهم ترا از آب سرد بر تشنگى كه پندارى آن را در شيرينى انگبين . گفتار على مر حارث را عجب است ، بسيار آنجاست عجب مرو را جملهها . س :
فردا كه شود بهشت و دوزخ تقسيم * وز حكم خدا شوند مردم به دونيم
ياران على شراب كوثر نوشند * وانگاه وطن كنند در باغ نعيم
نفى قواعد و احكام نجوم و منع از وصف ستاره بسعد و شوم
خوّفنى منجّم أخو خبل * تراجع المرّيخ فى بيت الحمل
فقلت دعنى من أكاذيب الحيل * المشترى عندى سواء و زحل
أدفع عن نفسى أفانين الدّول * بخالقى و رازقى عزّ و جلّ
منجّم : ستارهشناس . و الخبل : فساد العقل . و تراجع : بازگشتن . و مرّيخ : بهرام كه در آسمان پنجم است . و بيت الحمل : أى بيته الّذى هو الحمل . و أكذوبة ( بضمّ ) : دروغ . و مشترى : برجيس كه در آسمان ششم است و سعد اكبرست . و زحل : كيوان كه در آسمان هفتم است و نحس اكبرست . و أفانين : جمع أفنان كه جمع فنن است . و وجه تخويف منجّم آنكه طالع مرتضى ، عليه السّلام ، نوزدهم درجهء عقرب بوده و صاحب طالع مرّيخ و رجعت صاحب طالع دليل ضعف . و مصراع خامس مشعر بر علوّ مرتبهء ناظم ، عليه السّلام ؛ چه تأثير نجوم در ما تحت اوست ، نه در ما فوق . و مؤيّد اينست بازگشتن آفتاب براى ناظم و دوران افلاك بانفاس كمّل .
مىفرمايد : ترسانيد مرا ستارهشناسى صاحب تباهى خرد از بازگشتن بهرام در خانهء