اى از مى عشق هر نفس يافته سُكر « 1 » * گر هست ترا حديث و قرآن در ذُكر
آن دم كه خدا حادثهاى بفرستد * بايد كه بران صبر كنى بعد از شُكر
منع از آتش حرص افروختن و آبرو « 2 » به مردم فروختن
ما اعتاض باذل وجهه بسؤاله * عوضا و لو نال المنى بسؤال
و إذا السّؤال مع النّوال و زنته * رجح السّؤال و خفّ كلّ نوال
و إذا ابتليت ببذل وجهك سائلا * فابذله للمتكرّم المفضال
إنّ الكريم إذا أتاك بموعد * أعطاكه سلسا به غير مطال
اعتياض : بدل گرفتن . و عوض : بدل . و وزن : سنجيدن ( از ثانى ) . و رجحان : افزون آمدن ( از ثالث ) . و المطال ( بالكسر ) : المطل .
مىفرمايد : نگرفت بخشندهء آبروى خود به خواستن خود عوضى را ، و اگرچه يابد آرزوها را به خواستن . و چون خواستن با عطا بسنجى آن را ، افزون آيد خواستن و سبك باشد هر عطا . و چون مبتلا شوى به بخشيدن آبروى خود خواهنده ، پس ببخش آن را مر بزرگى نمايندهء « 3 » بسيار فضل را . به درستى كه بزرگوار ، چون بدهد ترا وعدهاى ، بدهد ترا آن روان بىمدافعت . س :
اى دل غم و غصّه گرچه جمع است بسى * چون ديده مريز آبرو پيش كسى
گاهى كه ترا ضرورتى پيش آيد * از اهل كرم بجوى فريادرسى
منع تكبّر و دشمنى و سؤال از مردم دنى
بلوت النّاس قرنا بعد قرن * فلم أر مثل مختال بمال
و لم أر فى الخطوب أشدّ هولا * و أصعب من معاداة الرّجال
هامش
( 1 ) .G: شكر .
( 2 ) .E: آبروى .
( 3 ) .E: بزرگ نماينده .