أقدّم ما عندنا حاضر * و إن لم يكن غير خبز و خلّ
فأمّا الكريم فراض به * و أمّا اللّئيم فذاك الوبل
المباح : خلاف المحظور . و خبز : نان . و خلّ : سركه . و الوبل ( بالتّحريك ) : الوبال ، و هو أمر يخاف ضرره . « 1 »
مىفرمايد : سراى من جاى خوابانيدن « 2 » شترانست مر كسى را كه به حقيقت فروآيد « 3 » ، و توشهء من مباح است مر كسى را كه « 4 » به حقيقت بخورد . پيش مىآرم آنچه نزد ما حاضرست ، و اگرچه نباشد غير نان و سركه . پس امّا بزرگوار ، پس خشنودست به آن ؛ و امّا ناكس ، پس آن و بال است . س :
اين خانه كه بىوحشت دربان باشد * بسيار به از روضهء رضوان باشد
در سفرهء ما اگرچه يك نان باشد * خواهيم كه آن روزى مهمان باشد
هدايت بگنج قناعت اندوختن و منع از آبرو فروختن « 5 »
صبر الفتى بفقره يجلّه * و بذله لوجهه يذلّه
يكفى الفتى من عيشه أقلّه * الخبز للجائع أدم كلّه
إذلال : خوار كردن . و أدم ( بضمّ همزه ) : نانخورش . و در بعضى نسخ بجاى مصراع اخير « و الموت يأتى بعد هذا كلّه » .
مىفرمايد : صبر جوانمرد به درويشى خود بزرگ مىدارد او را ، و بخشيدن او مر آبروى خود را خوار مىكند او را . كافى است « 6 » جوانمرد را از عيش او كمتر آن ، نان مر گرسنه را نانخورش است همهء آن . س :
اى پخته ز حرص روز و شب سودائى * زنهار كه آبرو نريزى جائى
گر اهل سعادتى به اندك چيزى * راضى شو و هر نَفَس مكش ايذائى
هامش
( 1 ) . مفردات : 852 .
( 2 ) .E: خوبانيدن .
( 3 ) .C: فرود آيد .
( 4 ) .E: هركسى كه .
( 5 ) .E: فروريختن .
( 6 ) .E: + مر .