و ذقت مرارة الأشياء طرّا * فما طعم أمرّ من السّؤال
القرن من النّاس : أهل زمان واحد . و الاختيال : التّكبّر . و خطوب : جمع خطب . و هول :
ترسانيدن . و معاداة : با كسى دشمنى كردن .
مىفرمايد : آزمودم مردم را اهل زمانى بعد از « 1 » اهل زمانى ، پس نديدم مانند كبركننده بمال . و نديدم در كارهاى بزرگ سختتر به ترسانيدن و دشوارتر از دشمنى كردن مردان . و چشيدم تلخى چيزها را همه ، پس نيست هيچ طعمى « 2 » تلختر از خواستن . س :
با خلق خدا كبر و عداوت تا چند * با اهل صفا جهل و غباوت تا چند
دريوزهء مال از خلايق تا كى * بدبختى و آثار شقاوت تا چند
نكوهش سؤال ندامتمآل
لنقل الصّخر من قلل الجبال * أحبّ إلىّ من منن الرّجال
يقول النّاس لى فى الكسب عار * فقلت العار فى ذلّ السّؤال
نقل الشّىء : تحويله من موضع إلى موضع . و منن : جمع منّة .
مىفرمايد : هرآينه گردانيدن سنگ از سرهاى كوهها دوستداشتهتر است به من از منّتهاى مردان . مىگويند مردم مرا كه در كسب ننگ است ، پس گفتم : ننگ در خوارى خواستن است . س :
گر كوه ز جاى خود به ناخن بكنى * زان به كه كشى منّت هر دون دنى
از كسب حلال نان خود پيدا كن * تا فضل خدا كند ترا زود غنى
فتح
قطب ابرار و « 3 » عارف اسرار ، شيخ فريد الدّين محمّد عطّار در الهىنامه گويد « 4 » :
ز مشرق تا به مغرب گر امام است * امير المؤمنين حيدر تمام است
هامش
( 1 ) .B: زمانى مقدار .
( 2 ) .E: طمعى .
( 3 ) .E: - و .
( 4 ) .C: عطار رحمة اللّه عليه در الهىنامه مىگويد مثنوى .