كسالة و كسل : كاهل شدن . و عقبى : آن جهان . و تكاسل : كاهلى نمودن .
مىفرمايد : اگر بودى اين علم كه حاصل شدى به آرزوها ، نبودى كه بماندى در ميان خلايق نادانى . بكوش و كاهل مشو و مباش غافل ؛ چه پشيمانى آن جهان مران كس راست كه كاهلى مىنمايد . س :
گر اهل دلى ترك هوس بايد كرد * مرغ دل خويش در قفس بايد كرد
توحيد به آرزو ميسّر نشود * هر كام كه دارى همه پس بايد كرد
رضا به قضا در قسمت و مفاخرت بعلم و حكمت
رضينا قسمة الجبّار فينا * لنا علم و للأعداء مال
فإنّ المال يفنى عن قريب * و إنّ العلم باق لا يزال
الجبّار : قيل من الجبر بمعنى الإصلاح ، و منه جبر العظم ، و قيل من الجبر بمعنى الإكراه ، و قيل منيع لا تناله يد الأفكار و لا تحيط به الأبصار ، و منه نخلة جبّارة ، إذا طالت ، و قال ابن عبّاس : هو العظيم .
مىفرمايد : خشنوديم ما ببخش كردن جبّار در ميان ما ، مر ما راست علم و مر دشمنان راست مال ؛ چه به درستى كه مال نيست مىشود بعد از زمانى نزديك ، و به درستى كه علم پاينده است هميشه . س :
آن روز كه شد روزى مردم تقسيم * دادند بما علم و به دشمن زر و سيم
فردا كه كنيم جان به جانان تسليم * او اهل جهنّم « 1 » است و ما اهل نعيم
ترغيب به تحصيل معارف اخروى و تنفير از جمع اسباب دنيوى
إنّ الغنىّ هو الغنىّ بقلبه * ليس الغنىّ هو الغنىّ بماله
هامش
( 1 ) .E: جحيم .