مىفرمايد : چون گرد شود « 1 » آفتها ، پس بخل بدتر آنست . و بدتر از بخل وعدهها و درنگ در تحصيل آن . و نيست هيچ خير در وعدهاى « 2 » ، چون باشد دروغ . و نيست هيچ خير در گفتن ، چون نباشد كردن . س :
از بخل كسى كه مىكند وعده دروغ * بگريز ازو كه آب دارد در دوغ
آن صبح كه خلق كاذبش مىخوانند * هرگز نرسد ازو بآفاق فروغ
إذا كنت ذا علم و لم تك عاقلا * فأنت كذي نعل و ليس له رجل
و إن كنت ذا عقل و لم تك عالما * فأنت كذي رجل و ليس له نعل
ألا إنّما الإنسان غمد لعقله * و لا خير فى غمد إذا لم يكن نصل
نصل : تيغ .
مىفرمايد : چون هستى خداوند علم و نيستى خردمند ، پس تو چون خداوند كفشى ، و حال آنكه نيست مرو را پاى . و اگر هستى خداوند خرد و نيستى عالم ، پس تو چون خداوند پائى ، و حال آنكه نيست مرو را كفش . نيست آدمى مگر غلاف مر عقل خود را ؛ و نيست هيچ خير در غلاف ، چون نباشد تيغ . س :
يا ربّ چه خوش است عقل و دانش باهم * كز هر دو شود روشن و صافى عالم
در انجمنى كه نام تمييز برند * ممتاز بعقل و علم باشد آدم
بيان توقف دانش بر مشقّت و محنت و ترغيب به تحصيل علم و فطنت
لو كان هذا العلم يحصل بالمنى * ما كان يبقى فى البريّة جاهل
اجهد و لا تكسل و لا تك غافلا * فندامة العقبى لمن يتكاسل
هامش
( 1 ) .E: شد .
( 2 ) .C: وعده .