رأى الأمر يفضى إلى آخر * فصيّر آخره أوّلا
و ذو الجهل يأمن أيّامه * و ينسى مصارع من قد خلا
فإن بدهته صروف الزّمان * ببعض مصائبه أعولا
و لو قدّم الحزم فى نفسه * لعلّمه الصّبر عند البلا
تمثيل : نگاشتن « 1 » . و إفضاء : رسيدن . و خلا : أى مضى و ذهب . و بده « 2 » : ناگاه آمدن ( از ثالث ) . و حزم : بيدار بودن در كارى . و تعليم : آموزانيدن .
مىفرمايد : مىنگارد « 3 » خداوند خرد در نفس خود مصيبتهاى خود را پيش از آنكه فروآيد « 4 » . پس اگر فروآيد ناگاه ، نترسد براى آنچه بود كه در نفس خود نگاشته بود . ديد كار را كه مىانجامد بكارى « 5 » دگر ، پس گردانيد آخر كار را اوّل . و خداوند جهل ايمن « 6 » باشد از روزگار خود و فراموش كند افتادنهاى آن كس را كه به حقيقت گذشت و رفت . پس اگر « 7 » ناگاه آيد او را حادثههاى زمان ، ببعضى از مصيبتهاى او گريه كند به آواز . و اگر در پيش داشتى بيدارى را در نفس خود ، هرآينه بياموزانيدى بيدارى او را شكيبائى نزد بلا . س :
دانا كه نهاد بر حوادث دل خويش * از نيش بلا دلش نمىگردد ريش
هرچند كه فقر و نيستى آيد پيش * چون كوه ز جاى خود نجنبد درويش
منع از بخل و وعدهء كاذب و ترغيب بعلم و عقل صايب
إذا اجتمع الآفات فالبخل شرّها * و شرّ من البخل المواعيد و المطل
و لا خير فى وعد إذا كان كاذبا * و لا خير فى قول إذا لم يكن فعل
فى الأساس : الوعد و الموعود « 8 » واحد « 9 » . و مطل : مدافعت كردن وام « 10 » .
هامش
( 1 ) .E: نگاه داشتن .
( 2 ) .E: يده .
( 3 ) .E: مىانگارد .
( 4 ) .C: فرود آيد .
( 5 ) .E: به كار .
( 6 ) .A: آمن .
( 7 ) .C: - اگر .
( 8 ) .E: الموعد .
( 9 ) . أساس البلاغة : 504 .
( 10 ) .B: - وام .