تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح ديوان منسوب به امير المؤمنين علي بن ابي طالب ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 626

مساهمون:

ص٦٢٦
الرّجل : الّذى يداخله فى أموره و يختصّ به . « 1 » و مدّة : پاره‌اى از روزگار . مىفرمايد : به درستى كه نايافتن من فاطمه را بعد از احمد دليل است بر آنكه دايم نيست هيچ دوست . و چگونه باشد اينجا زيستن از پس نايافتن ايشان ؟ سوگند به زندگى تو كه اين چيزيست كه نيست به آن راهى . زود اعراض كرده شود از ياد من و فراموش كرده شود دوستى من ، و پيدا شود بعد از من مر دوست را مثلى . و نيست دوست من دل‌گرفته « 2 » و نه آن‌كس كه چون غايب شوم من ، خشنود شود ازو غير من بدلى . و ليكن دوست من آن كس است كه هميشه باشد پيوستن او ، و نگاه دارد راز مرا دل او و دخل‌كننده باشد در كارهاى من . چون بريده شود روزى از زندگانى مدّت من ، پس « 3 » به درستى كه گريهء زنان گريه‌كننده كم است . س :
جمعى كه به راستى مسلمان باشند * دربند وفا بعهد « 4 » و پيمان باشند گاهى به خطا اگر جفائى بكنند * در حال ز فعل خود پشيمان باشند يريد الفتى أن لا يموت حبيبه * و ليس إلى ما يبتغيه سبيل و ليس جليلا رزء مال و فقده * و لكنّ رزء الأكرمين جليل لذلك جنبى لا يؤاتيه مضجع * و فى القلب من حرّ الفراق غليل
غليل : تشنگى . و در بعضى نسخ بجاى حبيبه « و يهرما » ؛ و هرم : سخت پير شدن ( از رابع ) . مىفرمايد : مىخواهد جوانمرد كه نميرد دوست او ، و نيست به‌آنچه مىجويد « 5 » او آن را ، راهى . و نيست بزرگ مصيبت مال و نايافتن آن ، و ليكن « 6 » مصيبت بزرگوارترها بزرگ است . براى آن پهلوى من موافقت نمىكند او را خوابگاهى ، و در دل از گرمى فراق تشنگى است . س :
دارد دل من كدورت از شام فراق * تا چند شوم تيره ز ايّام فراق
هامش
( 1 ) . صحاح : 1697 . ( 2 ) .E: دل‌كوفته . ( 3 ) .E: بسن . ( 4 ) .E: وفا و عهد . ( 5 ) .E: مىخواهد . ( 6 ) .E: و لكن .