آوردن توانگرى . تكبّر كردند بر دنيا به مالهاى ايشان و بند كردند ببخل قفلهاى آن را . اگر شكر گفتندى نعمت را ، پاداش دادى ايشان را گفتار شكر كه گفته است خداوند عرش آن را :
لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ ،
ليكن « 1 » ناسپاسى ايشان هلاك كرد نعمت را . س :
جمعى كه بعقل پاس حشمت دارند * آئين سپاس و شكر نعمت دارند
وانها كه كمال علم و حكمت دارند * هر پايه كه دارند به خدمت دارند
حكايت سلاطين گذشته كه ازيشان اثر نمانده و روزگار آيت فنا بريشان خوانده
باتوا على قلل الأجبال يحرسهم * غلب الرّجال فلم تنفعهم القلل
و استنزلوا بعد عزّ عن معاقلهم * إلى مقابرهم يا بئس ما نزلوا
ناداهم صارخ من بعد ما دفنوا * أين الأسرّة و التّيجان و الحلل
أين الوجوه الّتى كانت محجّبة * من دونها تضرب الأستار و الكلل
ضمير باتوا راجع « 2 » به ملوك « 3 » . و أجبال : جمع جبل . و حراسة : نگاه داشتن ( از اوّل ) . و أغلب : سطبرگردن ، و غلب ( بضمّ ) : جمع او . و استنزال : فرو آوردن « 4 » . و يا بئس ما نزلوا : أى يا قوم ، بئس نزولهم . و صراخ : بانگ كردن . و أسرّة ( بكسر سين ) جمع سرير . و تاج : افسر ، و تيجان : ( بكسر ) جمع او . و كلّة ( بكسر ) : پشهخانه و پردهء زنان ، و كلل : جمع او .
مىفرمايد : شب گذاشتند بر سرهاى كوهها ، نگاه مىداشت ايشان را مردان سطبرگردن ، پس سود نداد ايشان را سرهاى كوه . و فروآوردهشدند « 5 » بعد از غلبه از پناهگاههاى ايشان به گورستانهاى ايشان . اى قوم ، بد فروآمدنى ! بانگ كرد ايشان را بانگكنندهاى ، از پس آنكه دفن كرده شدند : كجاست تختها و افسرها و جامهها ؟
كجاست رويها كه بود پوشيده ، از پيش آن زده مىشد پردهها و پشهخانهها ؟ س :
شاهى كه ز اطراف جهان گيرد باج * وز فضل به غير حقّ نگردد محتاج
هامش
( 1 ) .EG: لكن .
( 2 ) .E: عائد .
( 3 ) .G: بكلل .
( 4 ) .C: فرود آوردن .
( 5 ) .C: فرودآورده .