افكند مرا لذّت دنيا از راه * تا چند براى خويش باشم بدخواه
تزوّد من الدّنيا فإنّك راحل * و بادر فإنّ الموت لا شكّ نازل
ألا إنّما الدّنيا كمنزل راكب * أراح عشيّا و هو فى الصّبح راحل
إراحة : برآسودن . و عشىّ : از نماز شام تا نماز خفتن ، و بعضى گويند از پيشين تا صبح .
مىفرمايد : توشه برگير از دنيا ؛ چه به درستى كه « 1 » تو كوچكنندهاى . و پيشدستى كن ؛ چه به درستى كه مرگ بىشكّ فروآينده « 2 » است . نيست دنيا مگر چون منزل سوارى كه برآسايد اوّل شب و او در صبح كوچكننده باشد . س :
جمعى كه نصيحت ز عزيزان شنوند * بينند جهان را و مقيّد نشوند
دنيا به مثل كهنه رباطى باشد * آيند مسافران و در حال روند
ارشاد نفس بصفات فاخر و تنبيه بر مرگ و روز آخر
لا تجزعنّ من الهزال فربّما * ذبح السّمين و عوفى المهزول
و اجعل فؤادك للتّواضع منزلا * إنّ التّواضع بالشّريف جميل
و إذا وليت أمور قوم ليلة * فاعلم بأنّك عنهم مسئول
هزال ( بضمّ ) : لاغر شدن ، تقول : هزلت الدّابّة هزالا ، على ما لم يسمّ فاعله . و الذّبح :
شقّ حلق الحيوان . « 3 » و سمن ( بكسر سين ) : فربه شدن . و تواضع : فروتنى نمودن . و الولاية :
تولّى الأمر .
مىفرمايد : جزع مكن از لاغرى ؛ چه بسا كه كشته شود فربه و عافيت داده شود « 4 » لاغر .
و بگردان دل خود را مر فروتنى را منزل ، به درستى كه فروتنى به بزرگوار خوبست . و چون حاكم شوى كارهاى قومى را يك شب ، پس بدان كه تو ازيشان پرسيده خواهى شد . س :
هامش
( 1 ) .C: - به درستى كه .
( 2 ) .G: فرودآينده .
( 3 ) . مفردات : 326 .
( 4 ) .E: شده .