بيض الأنوق » « 1 » ، لأنّه يحرزها فلا يكاد يظفر بها ، لأنّ أوكارها فى رءوس الجبال و الأماكن الصّعبة البعيدة . « 2 »
مىفرمايد : به غربت رفتم تا سؤال كنم از كسى كه پيش آيد مرا از مردم كه آيا هيچ دوست راست هست . پس گفتند : دو نايابند « 3 » كه يافت نمىشوند ، دوست راست و خايهء رخمه . س :
هرچند كه من گرد جهان گرديدم * وز « 4 » اهل زمان حال كسان پرسيدم
يك يار وفادار نديدم هرگز * وز باب صفا غير سخن نشنيدم
شكوه از ياران منافق و رفيقان ناموافق
تراب على رأس الزّمان فإنّه * زمان عقوق لا زمان حقوق
فكلّ رفيق فيه غير موافق * و كلّ صديق فيه غير صدوق
عقوق : نافرمانى كردن كسى را كه حقّ او بر تو واجب باشد . و رفيق : يار . و الوفاق :
الموافقة .
مىفرمايد : خاك بر سر زمان ! چه به درستى كه او زمان نافرمانى ارباب حقوق است ، نه زمان حقوق است . پس هر يارى درو ناموافق است و هر دوستى درو ناراست است . س :
در روى زمين رنگ صفا پيدا نيست * در لوح زمان نقش وفا پيدا نيست
هرچند كه با كسى وفا مىورزم * از جانب او غير جفا پيدا نيست
خطاب به عبيدة بن بريده كه از خواصّ اصحاب او بوده و قصب سبق از اقران « 5 » خويش ربوده « 6 »
ما من صديق و إن تمّت صداقته * يوما بأنجح فى الحاجات من طبق
هامش
( 1 ) .C: + و .
( 2 ) . صحاح : 1447 .
( 3 ) .A: ناياب است .
( 4 ) .CG: از .
( 5 ) .C: قران .
( 6 ) .E: بربوده .