مىفرمايد : مىبينم دنيا را كه زود آگاهى مىدهد به رفتن ، در حالى كه فراهمگيرندهء جامه است بر قدم « 1 » و ساق « 2 » . پس نه دنيا پاينده است براى زندهاى و نه زندهاى بر دنيا پاينده است . س :
اسباب جهان هيچ نخواهد ماندن * در طبع تو جز پيچ « 3 » نخواهد ماندن
هرچند كه جاه و مال بىحدّ دارى * در دست تو اى گيچ « 4 » نخواهد ماندن
مذمّت دنيا كه مورث بلا و محدث عناست
أفّ على الدّنيا و أسبابها * فإنّها للحزن مخلوقه
همومها ما تنقضى ساعة * عن ملك فيها و عن سوقه
انقضاء : سپرى شدن . و سوقة : زيردست .
مىفرمايد : كراهت بر دنيا و اسباب آن ! چه به درستى كه دنيا براى اندوه مخلوق است .
غمهاى او سپرى نمىشود ساعتى از كسى كه پادشاه است درو و از زيردست . س :
روزى كه خدا تخم وجودت مىكشت * با خاك تو صد غصّه « 5 » و اندوه سرشت
دنيا به مثل دوزخ عاقل باشد * خرّم نشود ازو مگر اهل بهشت
شكايت از فقدان ياران موافق و عدم دوستان مطابق
تغرّبت أسأل من عنّ لى * من النّاس هل من صديق صدوق
فقالوا عزيزان لا يوجدان * صديق صدوق و بيض الأنوق
عنّ و عنون : فراپيش آمدن . و بيضة : خايهء « 6 » مرغ . و الأنوق : الرّخمة ، و فى المثل : « أعزّ من
هامش
( 1 ) .E: بقدم .
( 2 ) .C: و قدم بر ساق .
( 3 ) .G: هيچ .
( 4 ) .G: كنج .
( 5 ) .C: محنت .
( 6 ) .G: خانه .