إذا تلثّم بالمنديل منطلقا * لم يخش صولة بوّاب و لا غلق
لا تكذبنّ فإنّ النّاس مذ خلقوا * لرغبة يكرمون النّاس أو فرق
طبق : گروه مردم . و تلثّم : دهنبند بربستن . و منديل : دستار . و بوّاب : دربان . و غلق : بند در .
و الفرق ( بفتح الرّاء ) : الخوف .
مىفرمايد : نيست هيچ دوست ، و اگرچه تمام باشد دوستى او ، روزى فيروزتر در حاجتها از گروهى مردم كه چون دهنبند « 1 » بربندند به دستار ، در حالى كه رونده باشند ، نترسند از حملهء دربان و نه بند در . دروغ مگو ؛ پس به درستى كه مردم از آن زمان باز كه آفريده شدهاند ، براى رغبتى گرامى مىدارند مردم را يا براى ترسى . س :
هركس كه ز ترس تو بلرزد چون بيد * وز لطف ندادهاى به او هيچ نويد
اكرام خود از جانب او چشم مدار * زانرو كه مدار كار بيم است و اميد
حكايت غزاى « 2 » بدر عالىقدر
ما تركت بدر لنا صديقا * و لا لنا من خلفنا طريقا
خلف : پس سر .
مىفرمايد : نگذاشت بدر براى ما دوستى و نه براى ما از « 3 » پس سر ما راهى . س :
افسوس كه در جهان مرا يار نماند * مردى كه بود محرم اسرار نماند
در دايرهء مهر گروهى بودند * وان دايره امروز به پرگار نماند
خطاب به موسى بن حازم عكّى و نصرت رسول هاشمى مكّى
دونكها مترعة دهاقا * كأسا زعافا مزجت زعاقا
إنّا لقوم ما نرى ما لاقى * أقدّ هاما و أقطّ ساقا
دونك : أى خذ ، و ضمير متّصل به او راجع به كأس كه مؤنّث سماعى است ، قال اللّه
هامش
( 1 ) .E: چون بند .
( 2 ) .E: غداء .
( 3 ) .E: در .