مىفرمايد : خشنود شدم بهآنچه قسمت كرد خدا « 1 » براى من ، و گذاشتم كار خود را به آفريدگار « 2 » خود . هرآينه به حقيقت نيكوئى كرد خدا در آنچه گذشت ، همچنين نيكوئى كند در آنچه مانده است . س :
در مُلك بدن چو عقل قاضى باشد * از قسمت حقّ هميشه راضى باشد
چون حال گذشته بود بسيار نكو * امّيد كه آينده چو ماضى باشد
ترجيح و تفضيل علم بر مال كه علم موصوف بدوام است و مال بزوال
علمى معى أينما قد « 3 » كنت يتبعنى * قلبى وعاء له لا جوف صندوق
إن كنت فى البيت كان العلم فيه معى * أو كنت فى السّوق كان العلم فى السّوق
جوف : درون . و صندوق بضمّ .
مىفرمايد : علم من با من است ، هركجا كه « 4 » به حقيقت هستم ، از پى مىآيد مرا . دل من ظرف است مر علم را ، نه درون صندوق . اگر هستم در خانه ، هست علم در خانه با من ؛ يا هستم در بازار ، هست علم در بازار . س :
اى سفله كه در حرص و دنائت « 5 » طاقى * پيوسته بمال و جاه خود مشتاقى
اسباب جهان به كس نخواهد ماندن * در علم يقين كوش كه باشد باقى
بيان فناى جهان و سرعت زوال آن
أرى الدّنيا ستؤذن بانطلاق * مشمّرة على قدم و ساق
فلا الدّنيا بباقية لحىّ * و لا حىّ على الدّنيا بباق
انطلاق : رفتن . و تشمير « 6 » : فراهم گرفتن جامه . و السّاق : ساق القدم .
هامش
( 1 ) .C: خداى .
( 2 ) .E: آفريدهكار .
( 3 ) .C: - قد .
( 4 ) .E: هرجا كه .
( 5 ) .G: قناعت .
( 6 ) .B: به شمشير .