جماعت بستاند و ايشان را « 1 » نزد مرتضى نبرد « 2 » و پانصد هزار درهم « 3 » مقرّر شد و مصقله اين جماعت را رها كرد و برفتند و او زر نداد و بگريخت و به بصره نزد عبد اللّه بن عبّاس رفت كه امير آنجا بود و معقل شرح حال به عبد اللّه نوشت و او از مصقله زر طلبيد پس از بصره بگريخت به كوفه نزد مرتضى ، عليه السّلام ، رفت و معقل و عبد اللّه شرح حال « 4 » به مرتضى نوشتند و آن حضرت زر طلبيد و او صد هزار درم بداد و شب بگريخت و به شام نزد معاويه رفت و مرتضى بفرمود كه خانهء او را بكندند و برادر او ، نعيم بن هبيره « 5 » ، كه از خواصّ اصحاب « 6 » مرتضى بود اين دو بيت به او نوشت « 7 » :
تركت نساء الحىّ بكر بن وائل * و اعتقت سبيا من لؤىّ بن غالب
و فارقت خير النّاس بعد محمّد * لمال قليل لا محالة ذاهب
و در اثناى كندن خانهء او سلاحى يافتند و مرتضى ، عليه السّلام ، از يافتن سلاح پنهان استدلال كرده اين بيت فرمود « 8 » .
اظهار فراست از حدس « 9 » و كياست
أرى أمرا تنقّض عروتاه * و حبلا ليس بالحبل الوثيق
تنقّض : شكافته شدن . و عروة : گوشه .
مىفرمايد : مىبينم كارى كه شكافته است دو « 10 » گوشهء او و ريسمانى كه نيست ريسمان استوار . س :
هرچند كه من لوح « 11 » قدر مىبينم * صد گونه بلا پيش نظر مىبينم
مردم ز وفا و مهر ما برگشتند * ايّام به صورتى دگر مىبينم
هامش
( 1 ) .A: انسان را .
( 2 ) .E: بزد .
( 3 ) .C: درم .
( 4 ) .G: - عبد اللّه نوشت . . .
( 5 ) .E: هبيزه .
( 6 ) .E: حضرت .
( 7 ) .C: نبشت .
( 8 ) .C: فرموده .
( 9 ) .G: حدّ .
( 10 ) .C: در .
( 11 ) .C: + و .